رضا قليخان هدايت

961

مجمع الفصحاء ( فارسي )

صدق و اخلاص و درستى بايد و عمر دراز * تا قرين حق شود صاحبقرانى در قرن روى بنمايند شاهان شريعت مر ترا * چون عروسان طبيعت رخت بندند از بدن اين جهان و آن جهانت را به دم اندر كشد * چون نهنگ درد دين ناگاه بگشايد دهن با دو قبله در ره توحيد نتوان رفت راست * يا رضاى دوست بايد يا هواى خويشتن سوى آن حضرت نپويد هيچ دل با آرزو * با چنين گل‌رخ نخسبد هيچ‌كس با پيرهن در مدح قاضى نجم الدّين حسن گويد دى ز دلتنگى زمانى طوف كردم در چمن * يك جهان جان ديدم آنجا خسته در زندان تن بىطرب خوش‌دل طيور و بىطلب جنبان صبا * بىدهان خندان درخت و بىزبان گويا چمن سوسن آنجا باز ديده در ميان سرو بن * نرگس آنجا باز خفته در كنار نسترن چاك كرده بر نواى عندليب خوش‌نوا * قرطهء كحلى بنفشه جعد سيمابى سمن بوى بيرون‌سوى و عطار از درون‌سو مشك‌سوز * نقش بيرون‌سوى و نقاش از درون‌سو خامه‌زن من در آن صحراى خوش با دل همىگفتم چنين * كاينت عقل‌افزاى صحرا وينت جان‌پرور وطن