رضا قليخان هدايت
949
مجمع الفصحاء ( فارسي )
در مفاخرت بر همگنان و اظهار استغنا از ديگران اى سنايى جهد كن تا بهر سلطان ضمير * از گريبان تاج سازى وز بن دامن سرير تا بدين تاج و سرير از بهر مهرويان غيب * هر زمان نو نوعروسى عقد بندى در ضمير تا تو در زير قرار آرزو دارى قرار * در جهان دل نبينى چشم دل هرگز قرير از بروج و اختران بگذر سوى رضوان گراى * تا نه آتش زحمت آرد مر ترا نه ز مهرير ور بنگريزى ازينها بازدارندت به قهر * اين نه و ده در جهنم دان نه و ده در اثير در مصاف خشم و شهوت چشم را پوشيدهدار * كاندرين ميدان ز پيكان بىضرر باشد ضرير انقياد آر ار مسلمانى به پيش حكم ازانك * برنگردد ز اضطراب بنده تقدير قدير دين سلاح از بهر دفع دشمنان آتشى است * تو چرا پوشى بهر بادى زره چون آبگير تنگ ميدان باش در صحراى صورت همچو قطب * تا به تدبير تو باشد گشت چرخ مستدير اى خميرت كرده در چل صبح تائيد إله * چون تنورت گرم شد آن به كه بربندى فطير و له ايضا همىبپيچد زلفش چو مار بر رخ ماه * هرآينه چو بر آتش بود بپيچد مار دو زاغ لالهپرستند گرد لالهستان * به گرد لاله فروبرده قيرگون منقار