رضا قليخان هدايت

938

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و له ايضا ساقى بيا كه موسم عيدست و ماه دى * پروانه‌اى فرست به روح از چراغ مى پيش آر آتشى كه چو در جان علم زند * ياقوت گردد آب روان از فروغ وى برمىدمد شمامهء كافور صبح‌خيز * آواز ده كه چنگ بيارند و ناى و نى وين حرف بازگوى كه وقت صبوح شد * اى خفتگان مهد هوس خواب تا به كى خيزيد تا نشاط كنيم اين زمان كه كرد * چرخ سپيدكار بساط سياه طى از بزم فخر ملك نشاط بهار داد * گلهاى نوشكفته همى در هواى دى رباعى اى باد صبا مرا به كامى برسان * وز من به نگار من پيامى برسان در طرهء او دلى است ما را زنهار * گر زنده بيابيش سلامى برسان 263 سيف الدّين دبير صاحب كتاب عرفات وى را تمجيدى كرده و قصيده‌يى از اشعارش آورده از اشعارش پختگى طبعش ظاهر است اما از احوالش چيزى بر من نيست . چو آفتاب ز عقرب به قوس كرد مقام * سحاب گشت حجاب عطارد و بهرام زمين كه بست مسام از حرارت نيسان * شد از برودت آبان كنون گشاده مسام ملوك انجم و افلاك را چه شد كز چرخ * همى به دنيا آرند از سپاه غمام همه به هيئت تنين و صورت تمساح * همه به صورت سرطان و سيرت ضرغام چو گرگ و پيل كه دارند از هوا اوطان * چو ببر و شير كه گيرند از سپهر كنام به باغ و راغ ز اوراقهاى شاخ شجر * چو زر پخته شد اندر عيار نقرهء خام مزاج طبع جهان سرد شد به عقل و ليك * نه زان نسق كه نفس بر عدوى صدر كرام