رضا قليخان هدايت

939

مجمع الفصحاء ( فارسي )

هميشه جود ازو مظهر است چون تنوين * هميشه بخل ازو مضمر است چون ادغام بدان زمان كه بجويند پردلان مصاف * به گرز كاونها و به شير رايت نام در آن زمان چو ربايى براى رزم سپر * در آن زمان چو بگيرى ز بهر كينه حسام دهى به مايدهء معركه به ديو و به دد * ز خون خصم شراب و ز جسم كشته طعام به خالقى كه كند عقل خلق در اصلاب * به رازقى كه دهد رزق طفل در ارحام به قادرى كه كند هست خاصهء ارواح * به قاهرى كه كند نيست عامهء اجسام به ايزدى كه به خيل صباح داد ضيا * به صانعى كه به فوج رواح داد ظلام بخورده‌اند به سوگند نامهاى دگر * به راستى و درستى ز روى زشتى كام رشيد و صابر و روحانى اين‌چنين سوگند * كه من به مدح تو خوردم ز قوت اوهام ازين قصيده به تصديق زنده مىدارم * ترا به عالم از امروز تا به روز قيام به دولت تو نصابى شد است هريك را * مگر مرا كه ندارم ز دولتت جز وام 264 سنايى غزنوى حكيمى است خرد آيين و فاضلى است صاحب يقين عارفى است كامل و سالكى است و اصل سخنوريست بىعديل و شاعريست بىبديل سپهر هنر را ماه است و سرير خرد را شاه باغ دانش را سرو است و سرو بينش را تذر و درج حكمت را گوهر است و برج فضيلت را اختر ولادت حكيم در اواخر دولت سلطان محمود و ظهورش در زمان ابراهيم بن مسعود به سبب صحبت ديوانهء لاى خوار از دردى بادهء مجاز گذشته و به صرف شراب حقيقت مست گشته خدمت شيخ ابو يوسف يعقوب همدانى را گزيده و از معارف و اعارف عرفاى عالم گرديده كارش به جايى كشيد و شراب مقامى چشيد كه بزرگان اين راه را مقتدا شد و محسود اكابر گرديد چنان كه احوالش در دفاتر اهل عرفان و صحايف اهل ايقان مفصلا ثبت است سلطان بهرام شاه چندان‌كه خواست خواهر خود را به وى دهد نخواست اشعار و احوالش در رياض العارفين