رضا قليخان هدايت

918

مجمع الفصحاء ( فارسي )

در فناى عالم و نصيحت بنىآدم گويد : غم مخور اى بخرد اين جهان بنماند * هرچه تو بينى خود آن‌چنان بنماند راحت و شاديش پايدار نباشد * گريه و زاريش جاودان بنماند برق شكرخنده گرچه ژاله ببارد * زهره كند آب و يك‌زمان بنماند هيچ گل و لاله‌اى ز انجم رخشان * بر چمن سبز آسمان بنماند در تن اين حقّه‌هاى بىسر منيا * اين مه و خورشيد حقّه سال بنماند هندوى كيوان فراز قلعهء هفتم * يك‌دو شبى پيش پاسبان بنماند مطرب ناهيد را بساز طرب بر * زخمه و انگشتها روان بنماند تير ز پشت سپهر پير مقوس * هم بشود زود و در كمان بنماند خنجر مريخ سست گردد و هر شب * از شفقش خون بر آسمان بنماند صنعت خورشيد را كه لعل كند سنگ * هيچ اثر در ضمير كان بنماند ناطقه گردد خموش و غاذيه ساكن * وين‌همه آشوب انس و جان بنماند هم اثر از كاينات حسى و عقلى * در همه بازار كن فكان بنماند جان عزيزت كه آبخوردهء قدسيست * در خم اين كهنه خاكدان بنماند رخت نهاده به زير سدره فروگير * خيز كه اين سبز سايبان بنماند 258 سمايى مروى اسمش حكيم محمود بن على مداح غزنويه و سلجوقيه بود و بناوك فكرت خال معنى از چهرهء شاهد گردون مىربود با حكيم سوزنى مهاجات داشته گويند آنجا كه حكيم انورى مىگويد چون سمايى هستم آخر گرنه همچون صابرم مقصود اوست كه بعضى سنايى نيز خوانده‌اند در هر حال حكيم سخن‌دان شيرين مقال بوده از اشعار اوست . به دام تو جهانى شد گرفتار * مرا برگوى كاخر اين چه دام است