رضا قليخان هدايت

919

مجمع الفصحاء ( فارسي )

همانا آسمان و روزگارى * كه جور و آفت تو بر دوام است و له اى دل وفا ز من جواز يار مى چه جويى * نرمى ز برگ گل جو از خار مى چه جويى در عشق آن ستمگر آرام مى چه جويى * در چنگ شير شرزه زنهار مى چه جويى * * * نه يار شبى به كوى من مىآيد * نه زو خبرى به‌سوى من مىآيد شرمم آيد به روى او آوردن * آنچه از غم او به روى من مىآيد * * * از درد چشيدن و كشيدن خوارى * جان جويد هردمم ز تن بيزارى اى كاش بمردمى كه مردن بهتر * از زيستنى به صد هزاران خوارى 259 سنجرى خراسانى از قدما و شعرا بوده و مداحى سلطان سنجر سلجوقى مىنموده وى بين الشعراء مشهور و معروف است و در زمان سلطان نهايت جلالت داشته چنان كه حكيم انورى در جايى از اشعار خود گويد : اينكه پرسد هر زمان اين كون خر آن ريش گاو * كانورى به يا فتوحى در سخن يا سنجرى اما اشعارش از ميان رفته اين رباعى را به جهت آبله گفته گر بر رخ چون ماه تو اى جان جهان * از آبله چون ستارگان هست نشان حسن تو نهان نگردد اى ماه بدان * هرگز ز ستاره مه نگشته است نهان