رضا قليخان هدايت

898

مجمع الفصحاء ( فارسي )

ساكن شده در آب روان گاه چو ماهى * گه تن زده اندر دل آتش چو سمندر بىآب نباشد چو بط اندر وطن خود * خود اول نامش بط ازين گشت مقرر ماليده تن او همه بر خاك و ليكن * نامش به حساب آمده با خاك برابر بدر فلك‌آسا كه ز تأثير طلوعش * مجلس همه پرشكل هلالست سراسر آن صورت رعنا صفت خوب نگر باز * چون چهرهء مشكين كه نشانى بهم اندر بعضى چو بلور از وى و بعضى چو زمرد * بعضى چو عقيق از وى و بعضى شبه پيكر آرايش ايام هم از آذر اعضاش * انواع منافع شده هر سال معطر بعضى ز مرارت چو سر ابروى ممسك * بعضى ز حلاوت چو لب لعبت بربر اندر حد فلسى اثر نور و ليكن * از بىبصرى مردمك ديده مكدّر يك خيل ازو بر صفت نار مركب * يك فوج ازو بر صفت آب مصور جمع آمده باهم چو حريفان موافق * محرم شده باهم چو نگاران سمنبر زيشان بود انواع كرامات مهيا * زيشان بود اصناف سعادات ميسر