رضا قليخان هدايت
890
مجمع الفصحاء ( فارسي )
باغ و بستان گشت خالى چون دل خوبان ز مهر * تا به بستان زد همى باد خزان اغياروار دست گلبن كوكب زرينه بركند از جناح * تا بريد است از حمل خورشيد رخشان رهگذار قبلهء دهقان سر از ايوان شاهى بركشيد * كرد بر پروين شش پروين ياقوتى نثار بنده تا كى ماند اندر بند هجرانت اسير * اى زرهپوش آفتاب اى لعبت سيمينعذار 242 زينتى علوى محمودى خراسانى از اماجد فضلا و اعاظم شعراى سلطان محمود غزنوى بوده و روزگارى مداحى آن خاندان را فرموده با حكيم عنصرى و فرخى و عسجدى و مثلهم معاصر و در اواخر با حكيم ابو حنيفه اسكافى مروزى به مجلس سلطان ابراهيم بن مسعود رسيده صاحب تاريخ بيهقى نوشته كه وقتى كه سلطان مسعود بن محمود از اصفهان به خدمت باز مىگرديد آن روز سلطان محمود با پسرش محمد كه وليعهد او بود بر تخت نشسته بار عام درداد و شعرا قصايد گفته حكيم زينتى را پنجاه هزار درم انعام داد كه بر پيلى بار كرده بودند و شعراى ديگر هريك بيست هزار درم يافتند و حكيم عنصرى را نيز پنجاه هزار درم بخشيد علىاىّحال ازوست . ز عشق آن بت سيمين ميان زر كمر * چو سرو سيمين بودم شدم چو زرين نال تهى نكرده بوم جام مى هنوز از مى * كه كرده با شمش از خون ديده مالامال ميان ما دو تن آميخته دو گونه سرشك * چو لؤلؤيى كه كنى با عقيق سرخ همال