رضا قليخان هدايت

886

مجمع الفصحاء ( فارسي )

* * * اى از گل سرخ رنگ بربوده و بوى * رنگ از پى رو ربوده بو از پى موى گلگون گردد چو روى شويى همه جوى * مشكين گردد چو مو فشانى همه كوى * * * در منزل غم فكنده مفرش ماييم * وز آب دو چشم دل پرآتش ماييم عالم چو ستم كند ستمكش ماييم * دست‌خوش روزگار ناخوش ماييم * * * چون كار دلم ز زلف او ماند گره * در هر رگ جان صد آرزو ماند گره اميد ز گريه بود افسوس افسوس * كان هم شب وصل در گلو ماند گره 239 روحانى سمرقندى حكيم ابو بكر بن محمد على در غزنو و بخارا نشو و نما كرده شاگرد رشيدى سمرقندى معروف به ارشديست در زمان سلطان بهرام شاه غزنوى به عرصه آمده و شاعرى كرده مداحى ديگر سلاطين نيز نموده از اشعار او آنچه ديده شد بعضى از آن ثبت افتاد . من قصائده اى بناگوش تو داده ماه را نور و صفا * سرو مشكين طرهء من گلبن سيمين قبا هست نقاش از هواى روى تو دست بهار * گشت عطار از كمند زلف تو باد صبا آسمانى بهر آن سيمابگون بندى كمر * آفتابى بهر آن زنگارگون پوشى قبا