رضا قليخان هدايت

738

مجمع الفصحاء ( فارسي )

در مدح خاقان كبير شروانشاه منوچهر اخستان گويد : نافهء آهو شدست ناف زمين از صبا * عقد دو پيكر شدست پيكر باغ از هوا طلق روانست آب بىعمل امتحان * زر خلاص است خاك بىاثر كيميا دفتر گل را فلك كرد به شنگرف رنگ * زرين شيرازه زد هر ورقى را جدا دوش نسيم سحر بر در من حلقه زد * گفتم كان كيست گفت قاصديم آشنا گفتم كاسرار باغ هيچ شنيدى بگوى * گفت دل بلبل است در كف گل مبتلا برنتوانم گرفت پره كاهى ز ضعف * گرچه به صورت يكيست روى من و كهربا پيش بزرگان ما آب كسى روشن است * كاب ز پس مىخورد بر صفت آسيا در هنگام محبوسى به جهت رسول پادشاه روم گفته و او را شفيع مرخصى خود ساخته فلك كج‌روتر است از خط ترسا * مرا دارد مسلسل راهب‌آسا نه روح اللّه براين دير است چون رشد * چنين دجال فعل اين دير مينا تنم چون رشتهء مريم دوتا هست * دلم چون سوزن عيسى است يكتا من اينجا پايبند رشته ماندم * چو عيسى پايبند سوزن آنجا لباس راهبان پوشيده روزم * چو راهب زان برآرم هر شب آوا به صور صبحگاهى برشكافم * صليب روزن اين بام خضرا به من نامشفقند آباى علوى * چو عيسى ز آن ابا كردم ز آبا مرا از اختر دانش چه حاصل * كه من تاريكم او رخشنده اجزا چه راحت مرغ عيسى را ز عيسى * كه همسايه است با خورشيد عذرا چرا عيسى طبيب مرغ خود نيست * كه اكمه را تواند كرد بينا نتيجهء دختر طبعم چو عيسى است * كه بر پاكى مادر هست گويا سخن بر طبع بكر من گواه است * چو بر اعجاز مريم نخل خرما چو مريم سر فكنده زيرم از طعن * سرشكى چون دم عيسى مصفا مرا ز انصاف ياران نيست يارى * تظلم كردنم زان نيست يارا نه از عباسيان خواهم معونت * نه بر سلجوقيان دارم تولا