رضا قليخان هدايت

739

مجمع الفصحاء ( فارسي )

چو يوسف نيست كز قحطم رهاند * چه ابن يامين مرا و چه يهودا در ابخازيان اينك گشاده * حريم روميان آنك مهيا روم ناقوس بوسم زين تحكم * شوم زنار بندم زين تعدا دبيرستان نهم در هيكل روم * كنم آيين مطران را مطرا و گر حرمت ندارندم به ابخاز * كنم زانجا به راه روم مبدا گشايم راز لاهوت از تفرد * نمايم ساز ناسوت از هيولا كشيشان را كشش بينى و كوشش * به تعليم چو من قسيس دانا به قسطنطين برند از نوك كلكم * حنوط و غاليه موتى و احيا سه اقنوم و سه قرقف را به برهان * بگويم مختصر شرح موفا چگونه گفت عيسى بر سر دار * كه آهنگ پدر دارم به بالا و گر قيصر سگالد راز زردشت * كنم زنده رسوم زند و استا بگويم كان چه زند است و چه آتش * كزو پازند و زند آمد مسما به قسطاسى بسنجم راز مؤبد * كه جو سنگش بود قسطاى لوقا بس اى خاقانى از سوداى فاسد * كه شيطان مىكند تلقين سودا رفيق دون چه انديشد به عيسى * وزير بد چه آموزد به دارا و له ايضا زد نفس سربه‌مهر صبح ملمع نقاب * خيمهء روحانيون گشت معنبر طناب شد گهر اندر گهر صفحهء تيغ سحر * شد گره اندر گره حلقه درع سحاب بال فروكوفت مرغ مرغ طرب گشت دل * بانگ برآورد كوس كوس سفر كوفت خواب