رضا قليخان هدايت

881

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و له مرا ز منصب تحقيق انبياست نصيب * چه آب جويم در جوى خشك يونانى براى پرورش جسم جان چه رنجه كنم * كه حيف باشد روح القدس به سگبانى به حسن صوت چو بلبل مقيد نظمم * به جرم حسن چو يوسف اسير زندانى بسى نشستم من با اكابر و اعيان * بيازمودمشان آشكار و پنهانى نخواستم ز تمنا مگر كه دستورى * نيافتم ز عطاها مكر پشيمانى و له بيار آن مى كه پندارى روان ياقوت نابستى * و يا چون بركشيده تيغ اندر آفتابستى به پاكى گويى اندر جام مانند گلابستى * به خوشى گويى اندر ديدهء بىخواب خوابستى سحابستى قدح گويى و مى قطرهء سحابستى * طرب گويى كه اندر دل دعاى مستجابستى اگر مى نيستى يكسر همه دلها خرابستى * اگر در كالبد جان را نديدستى شرابستى اگر اين مى به ابر اندر به چنگال عقابستى * از آن تا ناكسان هرگز نخوردندى صوابستى در مرثيه پسر وزير و موعظه گويد : اى آنكه غمگنى و سزاوارى * و اندر نهان سرشك همىبارى رفت آنكه رفت آمد آنك آمد * بود آنچه بود خيره چه غم دارى هموار كرد خواهى گيتى را * گيتى است كى پذيرد هموارى آزار بيش زين گردون بينى * گر تو به هر بهانه بيازارى گويى گماشته است بلايى او * بر هركه تو دل بر او بگمارى