رضا قليخان هدايت

882

مجمع الفصحاء ( فارسي )

مستى مكن كه نشنود او مستى * زارى مكن كه نشنود او زارى شو تا قيامت آيد زارى كن * كى رفته را به زارى بازآرى ابرى پديد نى و كسوفى نه * بگرفت ماه و گشت جهان تارى اندر بلاى سخت پديد آرند * فضل و بزرگوارى و سالارى اين چند بيت از قصيده‌ايست كه در وقتى كه امير نصر بن احمد سامانى ، ارادهء توقف در هرات داشته و امرا راضى نبودند ، حكيم ابو الحسن رودكى را وعده‌ها دادند و صله‌ها پذيرفتند كه سلطان را به حركت از هرات و رفتن به بخارا ، كه وطن مألوف آنها بود ، ترغيب و تشويق كند . حكيم قصيدهء براين وزن موزون كرده ، شبانه كه سلطان در مجلس مى سرگرم بود به نواى خوش رود و سرود را انباز كرده و خواندن آغاز چنان در امير تأثير كرده كه شبانه از هرى به بخارا روانه گرديد . و له ايضا باد جوى موليان آيد همى * ياد يار مهربان آيد همى ريگ آموى و درشتيهاى آن * زير پايم پرنيان آيد همى آب جيحون با همه پهناورى * خنگ ما را تا ميان آيد همى اى بخارا شاد باش و شاد زى * شاه سويت ميهمان آيد همى شاه ماه است و بخارا آسمان * ماه سوى آسمان آيد همى شاه سرو است و بخارا بوستان * سرو سوى بوستان آيد همى مقطعات به حجاب اندرون شود خورشيد * گر تو گيرى از آن دو لاله حجيب آن زنخدان به سيب ماند راست * اگر از مشك خال دارد سيب * * * ارغوانى ميى كه هركش ديد * از عقيق گداخته نشناخت نابسوده دو دست رنگين كرد * ناچشيده به تارك اندر تاخت هر دو يك گوهرند ليك به طبع * اين بيفسرد و آن دگر بگداخت