رضا قليخان هدايت
880
مجمع الفصحاء ( فارسي )
سام سوارى كه تا ستاره بتابد * اسب نبيند چنو سوار به ميدان دشمن اگر اژدهاست پيش سنانش * گردد چون موم پيش آتش سوزان با دو كف او ز بس عطا كه ببخشد * خوار نمايد حديث قصهء طوفان بستهء گردون ازو بيابد راحت * خستهء گيتى ازو بيابد درمان اينك مدحى چنان كه طاقت من بود * لفظ همه خوب و معنييى همه شايان نيست شگفتى كه رودكى به چنين جاى * خيره شود بىروان و ماند حيران در نصيحت و موعظه فرموده هان صايم نوالهء اين سفله ميزبان * زين بىنمك ابا بنه انگشت در دهان لب تر مكن به آب كه طلق است در قدح * دست از كباب دار كه زهر است توامان با كام خشك و با جگر تفته درگذر * اى آنكه در سراسر اين سبز گلستان كافور همچو گل چكد از دوش شاخسار * زيبق چو آب برجهد از ناف آبدان و له شاهى كه به روز رزم از آزادى * زرين نهد او به تير در پيكان تا كشتهء او از آن كفن سازد * تا خستهء او از آن كند درمان ضيغمى نسل پذيرفته ز ديو * آهويى نام نهاده يك ران آفتابى كه ز چابك قدمى * بر سر ذره نمايد جولان و له ايضا مشوش است دلم از كرشمه سلمى * چنان كه خاطر مجنون ز طره ليلى چو گلشكر دهيم درد دل شود تسكين * چو ترشروى شوى وارهانى از صفرا * * * بغنچه تو شكرخنده نشأة باده * به سنبل تو در گوش مهرهء افعى ببرده نرگس تو آب جادوى بابل * گشاده غنچهء تو باب معجز عيسى