رضا قليخان هدايت

874

مجمع الفصحاء ( فارسي )

236 رشيد الدّين همدانى خواجه‌ايست معروف و وزيرى مشهور نخست به طبابت نام برآورد و در خدمت ارغوان خان محرميتى يافت رفته‌رفته بر مسند امارت و صدر وزارت تكيه كرد تاريخ جامع رشيدى كه كتابيست نفيس و مبسوط از تأليفات آن جناب است بالاخره به سعايت خواجه عليشاه وى و پسرش سعادت شهادت دريافتند چنان كه در تواريخ مرقوم است ازوست . پيريم ولى چو بخت دمساز آيد * هنگام نشاط و طرب و ناز آيد از زلف دراز او كمندى فكنيم * در گردن عمر رفته تا بازآيد 237 ركن الدّين قمى كعبهء كمال را ركن حطيم و حقهء علوم را گوهر ثمين و در يتيم بوده از اولاد دعوىدار قمى و معاصر كمال اسماعيل اصفهانى و اثير الدّين اومانيست در نظم و نثر عربى و فارسى قادر و در قصيده و غزل ماهر بالاستحقاق قضاى فضاى جان‌فزاى قم به او متعلق بود گويند سه چهار هزار بيت نظم دارد كه ديده نگرديده به اين چند بيت كه از وى معروفست قناعت گزيده . گلست عارض رخشندهء تو ياسمن است * كه هم به رنگ گل و هم به بوى ياسمن است مرا شكست سر زلف تو كه سرتاسر * همه گره‌گره است و همه شكن‌شكن است به زير هر گرهش در ميان هر شكنش * قرارگاه دل دل‌شكسته‌اى چو من است ز چين زلف تو يغما دهد نسيم صبا * هرآنچه تعبيه در ناف آهوى ختن است