رضا قليخان هدايت

875

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و له صبح برآمد ز كوه خنجر زر در برش * گشته روان بر افق خون ز سر خنجرش صورت دنبال گرگ نقش علم ساخته * گشته رمان چون رمه خيل نجوم از برش صبح مشعبد صفت حقهء زرين به كف * مهره گريزان شده از كف بازيگرش مهر سكندر صفت از ظلمات آمده * صبح چو پيرى به شكل پيشرو لشكرش صبح چو بازارگان بر سر چه با رسن * مهر چو يوسف زده دست بدلو اندرش و له ايضا شرم باد اى خون من در گردنت * يا ز خود يا از خدا يا از منت آهن اندر سيم نبود پس چرا * معدن فولاد شد سيمين تنت 238 رودكى بخارايى نامش محمد كنيتش ابو الحسن بعضى عبد اللّه گفته‌اند و بعضى گفته‌اند ابو عبد اللّه كنيتش بوده است و نامش جعفر بن محمد الرودكى و رودك قريه‌يى از نسف بوده كه نسف را نخشب و قرشى خوانند و رودك را برخى از اعمال بخارا دانسته‌اند و گويند به سبب نواختن رود او را رودكى خوانده‌اند علىاىحال از گاه كودكى باز مكفوف و نابينا بوده و با اين حال كسب كمالات نموده چنان‌كه در بينش و دانش ، شهره و از همه علوم بابهره آمده گويند رود نيكو نواختى و شعر دلجو ساختى و سرود با اثر گفتى و به حس صورت و علم موسيقى معروف و به صفات حسنه كه نديمان سلاطين را شايد موصوف بودى به روزگار امير نصر بن احمد بن اسماعيل سامانى ظهور كرده و در حضرت او پرورده آمد چنان‌كه صاحب ثروت وافى و دولت كافى شد دو صد غلام زرين‌كمر با روى چون قمر داشت و چهارصد شتر ساز سفر او را در اسفار برمىداشت اگرچه امير عنصرى و معزى در زمان خود بين الشعراء صاحب شوكت امرا بودند به ياد ثروت و سامان وى