رضا قليخان هدايت
871
مجمع الفصحاء ( فارسي )
دلم به غمزه بخست و لبش نمك برزد * به مرهمى است تمنا ز سرور زمنش جهان فضل و مكارم ضياء دين احمد * كه داد عز ابد كردگار ذوالمننش و له ايضا نهاد برطبق ديده اشك صورت حال * نهان كنم پس ازين عشق صورت اينت محال ببزم عشق تو در پاى مستيم چه كنى * مرا ز خون جگر جام ديده مالامال سياه كن رخ خورشيد را به عقدهء زلف * جهانفروز رخت بس بود به نور جمال كجا شكيبد از عارض تو مردم چشم * كه تشنه را نبود هيچ صبر ز اب زلال اگر به باغ خرامى و قامتت بيند * زرشك قد تو سرو سهى شود چون نال به هيچ خستهدلى اين عذابها نرسيد * كه مىرسد به دل من ز انتظار وصال و له چو شمع زرنگار روز كرد از دود پيراهن * ز گوهرهاى روحانى چو مريم شد شب آبستن تو گويى شب همان بيوه است كز گاورسهء انجم * به پيشباز چتر شه فشاند دانهء ارزن پناه خسروان محمود قطب الدّين اتابك آن * كه صد چون عنصرى دارد كمين مداح يعنى من و له ايضا گر توانم كه برآرم نفسى با يارى * هم ببينم به جهان روى طرب يكبارى گر بجز پيش رخت ديده گشايم بادا * بر در چشم مرا هر مژهاى مسمارى رفت مستورى من در سر چشمت و الحق * چشم سرمست تو است آفت هر هشيارى صدر دين خواجهء آفاق كه چون معدلتش * در اقاليم جهان نيست كنون معمارى