رضا قليخان هدايت
854
مجمع الفصحاء ( فارسي )
من قصائده بر آرزوى خدمت درگاه شهريار * راى سفر گزيدم در موسم بهار صحن فضا شده ز رياحين پر از بخور * روى هوا شده ز طبايع پر از بخار اندر گل مورد رنگى ز روى دوست * در عارض سمن اثرى از رخ نگار بگرفته لاله بر كف جام شراب لعل * زيراكه بود ديدهء نرگس پر از خمار نيلوفر اندر آب گشاده ز رخ نقاب * وانگاه شنبليد چو عاشق نزار و زار بر طرف جويبار بباليد سرخ بيد * مرجان صفت و ليك زمرد گرفته بار اغصان به وقت باد چو ياران گه وداع * بگرفته يك دگر را از مهر در كنار ابر استين و دامن پر كرده از گهر * در پيش شه گشاده به حاجت كف چنار درياى علم و عدل شهنشاه ملك و ملك * خورشيد رزم و بزم خداوند گيرودار فرخنده راى مملكتآراى كز صلاح * بيرون ز كردگار چو او كس نكرد كار رايات فتح و نصرش عالى به هر مكان * آيات مجد و فخرش ظاهر به هر ديار 230 رضى الدّين نيشابورى از معارف فضلا و شعراست در همه علوم مسلم اهل آن مرزوبوم روزگارى شاعرى و مداحى ارسلان بن طغرل سلجوقى كردى در اواخر حال به جهتى حالش بگرديده و بوى گلشن حقايق به مشامش رسيده ارادت شيخ معين الدّين حموى را جسته از اهل حال شد ديوانش قريب به چهار هزار بيت به نظر رسيد بعضى از اشعار آن جناب درين كتاب قلمى شد . من قصائده شراب حاضر و دلبر نديم و من مخمور * چرا نشستهام از عشرت و طرب مهجور شراب لعل مروق بده به دفع الم * كه ديو رنج به لا حول باده گردد دور