رضا قليخان هدايت
845
مجمع الفصحاء ( فارسي )
چيست فلك شكل او چگونه به كردار * كيست مديرش وزين مدار چه حاصل وين كرهء گل به زير چرخ چه باشد * بر زبرش وحش و طير ساخته منزل گر تو نگويى مرا بپرس كه بر من * هيچ نماندست از علوم تو مشكل جرم فلك از بسيط آمد و شكلش * دايره كردار و مركزش كرهء گل عقل مدير وى است و داند اين حال * هركه بود با روان روشن و عاقل حاصل دورش وجود هرچه به گيتى است * اينهمه كون و فساد را شده قابل اينهمه را آفريدگار خدايست * لميزل و لايزال و منعم و مفضل فعلى بس محكم است گيتى و باشد * فعل به حكم دليل حكمت فاعل ظل خدايست بر سر همه گيتى * خسرو حق شهريار عالم عادل و له ايضا تويى كه دل به تو كردند عاشقان تسليم * سليم باشد اگر دل به تو دهند سليم يكى منم كه گرم صد هزار جان باشد * به جان تو كه كنم جمله را به تو تسليم ز طلعت تو به خورشيد دادهاند فروغ * ز طرهء تو به فردوس بردهاند نسيم چو زر و سيم شدستم به روى و موى از آنك * مگر فريفته گردى يكى به زر و به سيم ز ماه و ماهى بگذشت آه من پى آنك * برخ چو ماه تمامى به بر چو ماهى شيم قديم عهدم در دوستى وفاى ترا * تبه مكن به جفا عهد دوستان قديم تراست حشمت جم در ميان اهل كمال * كه زلف تست چو جيم و دهان تست چو ميم