رضا قليخان هدايت
846
مجمع الفصحاء ( فارسي )
بر چراغ رخت خيره زهره و پروين * بر شراب لبت شيره كوثر و تسنيم در مدح علاء الدّين اتسز چه حيله سازم كز من گسست يار سلام * چه چاره ورزم كز من بريد دوست پيام بريده گشت و گسستهدل از برم تا دوست * بريده كرد پيام و گسسته كرد سلام گرفت دامن من هجر نابرآورده * هنوز سر ز گريبان وصل دوست تمام بسان پسته دلتنگ من شكافته شد * ز تير غمزهء آن چشمهاى چون بادام دو زلف اوست چو دام و دل منست چو صيد * چگونه باشد آرام صيد را در دام دريغ باشد در دست روزگار مقيم * دلم كه كرد در او مدح شهريار مقام علاى دولت و دين پادشاه عالىراى * كه كار دولت او را ز راى اوست نظام و له ايضا طاير عدل ترا صحن زمين زير جناح * ناظر صدر ترا سطح فلك زير قدم مدح اخلاق شريف تست تسبيح فرق * خاك درگاه رفيع تست محراب امم