رضا قليخان هدايت

844

مجمع الفصحاء ( فارسي )

گه مسير مر او را شهاب گشته عديل * گه نورد مر او را سپهر گشته همال باستوا چو الف دست و پاى او ليكن * ز فعل او همه عالم گرفته صورت دال هلال رشك برد از نعال او دايم * بر آن صفت كه نجومش ز ميخهاى نعال و له ايضا اى روى تو چو خلد و لب تو چو سلسبيل * بر خلد و سلسبيل تو جان و دلم سبيل در طاعت هواى تو آمد دلم از آنك * در طاعت است يافتن خلد و سلسبيل بغداد حسن و مصر جمالى و چشم من * هم دجله را قرين شد و هم نيل را عديل با چشم من بساز كه خوبى و خرمى * بغداد را ز دجله بود مصر را ز نيل ناهيد پيش طلعت تو كى دهد فروغ * خورشيد پيش صورت تو كى بود جميل از باد رنج تو تن من گشته همچو نال * وز زخم دست تو بر من گشته همچو نيل عشق رخ تو شخص عزيزم ذليل كرد * عشق است آنكه شخص عزيزان كند ذليل آخر بىمن تربيت شاه روزگار * يابد شفا از انده و غم اين تن عليل فى الحكمة و التحقيق اى ز حكيمان شنوده علم اوايل * هم به براهين رسيده هم به دلايل طبع تو افروخته به نور حدايق * جان تو آراسته به نقش فضائل