رضا قليخان هدايت

22

مجمع الفصحاء ( فارسي )

حور نخواهم من و قصور نخواهم * شيفتهء چشم و زلف و خال سياهم خط غلامى ز آفتاب گرفتم * تا ز دل‌وجان غلام همچو تو ماهم با همه ذلت كه مىكشم ز نكويان * چرخ حسد مىبرد به عزت و جاهم اى كه ندادى دواى درد من آخر * بهر چه خون ريختى به حال تباهم گرچه مرا صد هزار مرتبه كشتى * غير محبت نبود هيچ گناهم بندگى حضرت تو مايهء شاهيست * تا شده‌ام بندهء تو بر همه شاهم و له گر دهد دست كنون ساقى سيمين بدنم * توبهء خويش به يك ساغر مى درشكنم و له خيز اى ساقى مستان و شب عيش بپاكن * چشم زهره نگران ساز و قد تير دوتا كن گو به مفتى و به واعظ كه نماند به جهان كس * پشت بر سبحه و سجاده كن و روى به ما كن ساقيا اين شب قدرست كه من با تو نشستم * يا رب از بهر درازى شب وصل دعا كن بوسه‌اى از لب لعلت به من سوخته جان ده * نگهى از سر رحمت به من بىسروپا كن اى دل ار تيره شدى روى به درگاه على كن * تن و ايمان و دل و ديدهء خود كان صفا كن و له ديده نبايد كه دوخت از رخ چون حور تو * تخت سليمان شكست صولت يك مور تو * * *