رضا قليخان هدايت
مقدمه 58
مجمع الفصحاء ( فارسي )
بيت چون قطره بدان گوهر يكتا نرسيدند * از ابر فتادند و به دريا نرسيدند تا همچنانكه تدريجا پايهء شعر تنزل نمود بتدريج ابواب ترقى گشود چون آفتاب دولت سلطان سلاطين و خاقان خواقين خديو عرصهء ايران و خسرو صاحبقران خاقان كبير فتحعلى شاه جنت آرامگاه طاب اللّه ثراه و جعل الجنة مثواه از مشرق سلطنت شارق آمد طبع مبارك آن شهريار بواسطهء وزن فطرى بتكميل شعر و شاعر شايق افتاد جمعى فضلا و فصحا در اين طبقه بهم رسيدند و طريقهء قدما را برگزيدند بدان سبك و سياق بر يكديگر سباق جستند و نقوش طريقهء غير فصيحهء متوسطين و متأخرين را از لوحهء خاطر روزگار فروشستند بعضى به طرز خاقانى شيروانى و عبد الواسع جبلى قصائد مصنوعهء رنگين مسجع مقفا سرودند و برخى بسياق فرخى و منوچهرى شاهراه عذوبت و شيرين مقالى پيمودند جمعى را هواى قانون حكيم رودكى و قطران در سر افتاد و قومى را بر سيرت استاد عنصرى و امير مسعود سعد سلمان نظر طايفهاى به روشنائى مشعل حكيم الهى سنائى غزنوى و جلال الدّين محمد مولوى معنوى قدس اللّه اسرارهم در مسالك تحقيق اقتفا خواستند و قافلهاى پيرايهء پيروى حكمى ابو الفرج رونى و انورى ابيوردى بر تن آراستند دليرى چند در ميدان اقتباس رزميه گرمى از آتشكدهء طبع اسدى طوسى و فردوسى اندوختند و بيدلى چند در ايوان اكتساب بزميهء مستى از خاطر نظامى و سعدى آموختند گروهى طريقهء ازرقى و مختارى اختيار كردند و انبوهى بشيوهء معزى و لامعى افتخار آوردند و طبقهاى از حكما و فصحاى معاصر در دنبال حكيم ناصر درافتادند و طايفهاى دل بر زبانورزى اديب صابر نهادند قليلى شيوهء همهء آنها را تتبع نموده و بهر زبانى بيانى فرمودند و جمعى جمع كردند در ميان قصيده بسبك بلغاى قديم و غزل برسم فصحاى جديد پيداست كه مردم ذوفنون را بر ذى فن برتريست و داد طرزهاى مختلفه دادن علامت قدرت و كمال سخنورى زهى شهبازان تيزبال كه در اندك سال با سيمرغان بىهمال مثال آمدند و خهى طوطيان فصيح كه بلبلان مليح باستان از ايشان دستان و داستانآموز شدند سخنسنجان اين عهد چنان دليرانه به جدّوجهدبارگى در مضمار شاعرى راندهاند كه گردان سابقه از بيم يكبارگى دل بر دونيم مانده انشاءالله تعالى عمّا قريب مر اين دعوى را برهانى قاطع و تبيانى ساطع خواهد آمد كه معاصرين از پايندگان و محققين از آيندگان بدين معنى مقر گردند و بساط خلاف را بدست انصاف