رضا قليخان هدايت
37
مجمع الفصحاء ( فارسي )
9 سلطان احمد جلاير پسر سلطان اويس بن شيخ حسن ايلكانى است و بعد از فوت پدر سلطان حسين برادر خود را در تبريز كشته بر مسند سلطنت تكيه كرد . شهريار سفاك و پادشاه بىباك بود شيخعلى و پيرعلى برادران خود را كه به اغواى عادل آقا با وى محاربه كردند در رزم ديگر به قتل آورد و با سلطان بايزيد برادر ديگرش به وساطت هوشنگ بن كاوس والى شيروان مصالحه كرد ولى به سر نبرده در سلطانيه او را گرفته به بغداد فرستاد . درين ايام امير تيمور صاحبقران عزيمت ايران كرده سلطان احمد به بغداد رفته و چون تاب مقاومت امير نداشت به روم گريخت و روزگارى در پناه سلطان ايلدرم بايزيد بماند چون امير روم بگرفت وى به مصر رفت پادشاه مصر به حكم امير سلطان احمد و قرايوسف تركمان را گرفته ، به امير فرستادن خواست . مقارن اين احوال امير درگذشت و هر دو آزاد شدند ، قرايوسف به آذربايجان آمد و او به بغداد شد هر دو مستقل شدند و به خلاف عهد با هم مقاتله كردند . سلطان احمد مغلوب شد و در تبريز مخفى گشت و به دست آمد و در سنهء 813 مقتول شد . سلطان احمد مدت بيست و نه سال حكومت كرده و با جلال الدّين شاه شجاع مظفرى مخالفتها داشت و قطعهاى كه به نام سلطان اويس در جواب قطعهء شاه شجاع نقل كردهاند به نام وى ديده شده لهذا نخست قطعهء شاه شجاع را بايد نگاشت سپس جواب او را تحرير كرد تا مربوط افتد و اين است : اين قطعه را جلال الدّين شاه شجاع به برادر خود محمود كه از لشكر بغداد مدد خواسته فرستاده : ابو الفوارس دوران منم شجاع زمان * كه نعل مركب من طوق قيصرست و قباد منم كه نوبت آوازهء صلابت من * چو صيت همت من در بسيط خاك افتاد چو مهر تيغگذار و چو صبح عالمگير * چو عقل راهنماى و چو شرع پاكنهاد كمال صولتم از حيلت كسان ايمن * هماى همتم از منّت خسان آزاد نبرده عجز به درگاه هيچ مخلوقى * كه بر بناى توكل نهادهام بنياد