محمد قدرت الله گوياموى

13

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي )

شب حديث زلف مشكينت چو در محفل گذشت * من ز خود رفتم نمىدانم چه‌ها بر دل گذشت * * * نى همين آتش عشق تو دل‌وجانم سوخت * اشگ گرمم چه بلا بود كه مژگانم سوخت * * * قطره‌هاى اشك كز چشم من ناكام ريخت * سرخى آن آبروى بادهء گل‌فام ريخت پيش از اين صيّاد ظالم را ز قيد من چه حظ * داشتم مشت پرى كز حلقه‌هاى دام ريخت * * * من به كام دل چو از لعلش گرفتم بوسه‌اى * دست حسرت مدّعى را زهر اندر كام ريخت * * * قدرت كه روز او شده افزون ز شب سياه * يا رب ! شهيد غمزهء چشم سياه كيست ؟ * * * ديده را محفوظ دارى ، قدرت ! از سيل سرشك * كاسهء چشم تو سامان گدايىهاى توست * * * كشتگان تيغ تو دلدادهء گمنامىاند * كز سر خاك شهيدان تو گردى برنخاست