محمد قدرت الله گوياموى

14

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي )

زنده كردى نام مجنون را به عشق و عاشقى * از ديار هند ، قدرت ! چون تو مردى برنخاست * * * از خاك مزارم شده صد شعله فروزان * اين مژده ته خاك نهانى شررى داشت * * * تو آشيان خود ، اى عندليب ! چون بستى * به گلشنى كه گلى گوش بر نواى تو نيست * * * قدرت ! چسان نصيب تو آسودگى شود * يك جان و صد هزار بلا در قفاى اوست * * * از قيام تو قيامت به زمين بر پا شد * جلوهء محشر و اندام خرام تو يكى است به سر بام برآيى چو به اين حسن و جمال * رونق مطلع مهر و لب بام تو يكى است * * * دود حسرت ز دل خويش برآورد رقيب * من گرفتم چو از آن لب نى قليان گستاخ * * * كسى ز دست غمت دل كجا نگه دارد ؟ * غمت بلاست ، خدا از بلا نگه دارد * * * دل ستم‌زده از وصل يار مىنالد * چو بلبلى كه به فصل بهار مىنالد * * * بر باد مكن وفاى ديرين * من خاك شدم غبار تا چند * * * تو را گذر چو سحرگه سوى چمن افتاد * شرر ز رشك تو گل را به پيرهن افتاد * * *