زين العابدين شيروانى

47

بستان السياحه ( فارسي )

قرب ده هزار خانهء خوب در اوست و چندين نواحى مرغوب از مضافات اوست باغات بسيار و انهار بيشمار و اقسام اشجار ميوه‌دار در آن ديار بسيار است و حبوب و غلّاتش فراوان و ارزانست آن شهر در سه منزلى توقات و سمت غربى آن و طرف جنوب طرابزون اتفاق افتاده و جميع مشتهيّات در آنجا مهيّا و آماده است مردمش ترك‌زبان و نسبت به فقرا و غربا مهربان و غالب حنفى مذهب و ديكر عيسوى ملتند از بلاد اناطولى است و علاء الدّين كيقباد سلجوقى در تعمير آن كوشيده و يكى از سلاطين عثمانيّه مسجدى عالى در آنجا تمام كردانيده است و در آن شهر چرخاب و دولاب بسيار است كه آب مىكرداند و به جائى مرتفع مىريزد و به خانهاى بلند روان مىشود و بعضى باغات و بساتين را نيز سقى مىكند اكرچه فقير آن شهر را براى العين نديده امّا به خاكش رسيده و مردمش بسيار مشاهده كرديده و مجالست نموده است ذكر آمرّه بضمّ ميم و فتح راء مشدّده و سكون هاء قريه‌ايست قصبه مانند و محلّى است خاطرپسند در ميان جبال شامخه اتّفاق افتاده و طرف شمالش فىالجمله كشاده است آبش خوش و هوايش دلكش و اقسام فواكه آنجا فراوانست و زراعتش اندك و بسبب حمل و نقل از قرب و جوار ارزانست و اكثر مردمش نسّاج و صبّاغ و اهل عفّت و ملايمند و قرب چهار صد باب خانه در اوست و كوشت و روغن آن ديار به‌غايت نيكوست كويند قريه آمره از توابع بلوك تفرش است و الله اعلم بالصّواب ذكر آلمالق ولايتى است جزيره‌كونه طرف شمال اسلامبول و دو سمت آن متّصل است به درياى اسود و دو جانب او خشكى است و در تصرّف اولياى آل عثمانست چون راقم نديده لهذا بكرد تفصيل آن نكرديده ذكر آكره بكسر كاف فارسى و فتح راء و سكون هاء اسم قديم اكبرآباد است و ان مدّتها دار الملك كشور هند بوده در ضمن اكبرآباد مذكور خواهد شد ان‌شاءالله تعالى ذكر آناطولى بر ضماير معرفت‌مداير ارباب بصاير پوشيده و مستور نماند كه مملكت روم را به دو قسم تقسيم نموده‌اند ديارى كه سمت شمال خليج قسطنطنيّه واقع است بروم ايلى موسوم شده و بلادى كه طرف جنوب خليج اسلامبول اتّفاق افتاده مسمّى به آناطولى است كشور آناطولى ولايتى است معروف و به كثرت ماء و صفوت هوا موصوف محدود است از طرف مشرق بولايت ايران و از سمت مغرب به درياى اخضر و از جهة جنوب به ارمنيّه صغرى و ملك شام و دياربكر و از جانب شمال بخليج روم ايلى و بحر اسود جبال و تلال در آنجا زياده از دشت و صحراست اكثر بلادش از اقليم پنجم و قليلى از چهارم است محتويست بر بلاد قديمه و مداين عظيمه و قصبات مشهوره و نواحى معموره و مراتع خوب و مواضع مرغوب و چمنهاى دلپذير و شكاركاهى پرنخجير و جنكلهاى پرصنوبر و صنوبرهاى سايه‌كستر مسكن اهل خيم و مامن ارباب خدم مورّخان در عمارات آن مكان اختلاف كرده‌اند اكثر برآنند كه چون مريض ابن اسحاق ابن ابراهيم ع برادر خود يعقوب را وداع كرده به عزم سفر بيرون آمده بدان ولايت رسيد بارىتعالى آن حضرت را فرزندى كرامت نمود و آن نورسيدهء باغ نبوّت را روم نام نهاد چون آن فرزند به مرتبهء رشد و تميز رسيد همّت خود را به عمارات آن كشور مصروف كردانيد و آن كشور را آباد و معمور نمود باسم خويش موسوم ساخت و بناهاى بلند و عمارات ارجمند و رسوم خوش و قواعد دلكش در آنجا پرداخت اهل روم گروهى انبوه و قومى باشكوهند عموما سرخ و سفيدرخسار و از متاع حسن و جمال برخوردارند و از لطافت پيكر و صباحت‌منظر بهره‌ورند چنانچه لفظ روم دلالت بر آن دارد زيرا كه لفظ روم بمعنى سفيد و لفظ زنك بمعنى سياه است قديم الزّمان اهل آن ديار كوكب‌پرست و بعضى يهود بودند بعد از ظهور ملّت عيسى ع مذهب آن حضرت را قبول نمودند چون اعلام ظفر فرجام اسلام بر سپهر فيروزه‌فام رسيد به زور بازوى مجاهدان طوعا و كرها مسلمان شدند اكنون ساكنان آن كشور به چند فرقه متفرّقند اوّل حنفىمذهب ايشان سواد اعظمند دويّم شافعى اين فرقه نسبت به اوّلى كمند سيّم مالكى از هر دو فرقه كمترند چهارم حنبلى اين طايفه بسيار نادرند پنجم نصيرى كه ايشان را علىاللّهى نيز نامند اين كروه بسيارند امّا تفرقه دارند تقريبا صد و پنجاه هزار خانوارند