زين العابدين شيروانى

672

بستان السياحه ( فارسي )

صدق سمات او فيض‌بخش عاقلان دل دانايان از ديدن آن خورسند و خاطر دانشمندان به مطالعه‌اش پيوند زينت‌افزاى محفل ملوك و غم‌زداى خاطر اهل سلوك نظم عاقلان را غذاى جان باشد * عارفان را به از روان باشد روح را سال و ماه همچو غذاست * دل مجروح را بسان شفاست در اين كتاب غرابت انتساب در هر فصل و باب معرفت مبدا و معاش و معاد مسطور و علم توحيد و نبوّت و ولايت مذكور و مراتب نفس و عقل و عشق معلوم و اصول شريعت و طريقت و حقيقت مرقوم است و عقايد علماى اصول و اخبار و حكماء و عرفاء در اين دفتر نوشته و تحقيق مذاهب مختلفه و طوايف متفرّقه و بلاد اقاليم سبعه ثبت كشته و مقامات صوفيّه و فضائل انسانيّه و اسفار اربعه و مواليد ثلاثه بيان شده و اقوال مسلم و كافر و فاجر و محق و مبطل بىزياده و نقصان در آن عيان است و احوال ملحد و موحّد و زنديق و صدّيق و ناقص و كامل بىكذب و بهتان در آن بيان و همچنين مقالات خير و شرّ و جبر و قدر و نفع و ضرّ در آن هويدا و كلمات اهل ايمان و اصحاب ايقان و قياس و استحسان در آن پيداست و آنچه آدمى را لازم و طالب را مطلوبست در اين دفتر غرابت سير مكتوبست بلى در اين بوستان كسى تواند درآيد و سير نمايد كه خار غرض در زمين دلش نرسته و ديدهء جانش به موى علّت نه‌پيوسته باشد چه كه حاسدان از تماشاى اين بستان بصيرت‌فزاى كور و معاندان از استشمام كُلهاى صحّت‌بخشاى او رنجور و منافقان از سير اين روضهء دلكشا اندوهكين و منكران از تفرّج اين حديقهء روح‌افزا حزينند مثنوى آب نيل است اين حديث جانفزا * يا رب اندر چشم قبطى خون نما اين شمع تجريديست كه از فانوس علايق مجلس طالبان را روشن نموده و شاهد توحيديست كه در صورت كثرت بر عارفان جلوه كرده عربيّه و فى كلّ شىء له آية * تدلّ على انّه واحد اكرچه اين تاليف به صورت تاريخ عالم است امّا بمعنى فهرست وجود بنىآدم است اكر شخص طالب از روى انصاف بر ديدهء تحقيق در اين دفتر نظر كند و آن معانى كه مقصود فقير است دريابد و بتوفيق ايزدى بدان عمل نمايد هرآينه آن‌كس از سياحت بلاد و ديار بىنياز شود و بصحبت فرق مختلفه محتاج نكردد و آنچه دانستن آن لازم بود بداند و از صداى هر جرس و آواز هر ناكس از جاى نرود و كرفتار هر غولى و مقيّد هر فضولى نشود و ارباب لجاج و عناد و نفاق و فساد و حسد حسّاد را تميز دهد و از دام اهل كذب و بهتان و شك و كمان و قياس و استحسان برهد و فريب مدّعيان و مكر اهل زمان نخورد و قصّه ختا و ختن و حبش و يمن وى را از جا نبرد و سخن از هند و چين و بلغار و سقسين نكويد و از روم و زنك و روس و فرنك معرفت نجويد و از مغول و تاتار و كرد و الوار حقيقت طلب نكند بيت اين نقد بكير و دست از آن نسيه بدار * كآواز دهل شنيدن از دور خوش است و بداند با كدام شخص آميزد و از چه كسان پرهيزد و چه عمل نزد ايزد متعال محمود و چه چيز پيش او سبحانه مردود است نظم زندكانى چكونه بايد كرد * چه كسان را نمونه بايد كرد سازكارىّ و مردمى چه بود * آدم از چيست آدمى چه بود پسند عقل كدام و جهل را چه مقام است شريعت چيست و طريقت را چه معنى است و صاحب علم و معرفت كيست و پير و مرشد چه صفت دارد و مريد و طالب چه سيرت و منزل معشوق كجاست و عشق از كجا برخواست كفر چيست و اسلام كدام و هريك را چه آغاز و چه انجام است و دل او آرام كيرد و خاطرش صفا پذيرد و تردّد و اضطراب از او دور شود و اطمينان و سكون او را حاصل كردد و چون اين حالت در وى روى نمايد فقير را به دعاى خير ياد فرمايد بيت مكر صاحب‌دلى روزى به رحمت * كند در حقّ اين مسكين دعائى مناجات الهى به حرمت كسانى كه در حضرت تو تقرّب دارند و به عزّت اشخاصى كه به ياد تو اوقات مىكذارند كه اكر اين مجموعه بر وفق رضاى تو تمام كرديده و بر طبق مرضى مقرّبان تو به انجام رسيده ثواب آن را بروح بر فتوح انبياء و اوصياء و اولياء خود برسان و باعث خوشنودى روان اصفياء و شهداء و فقراء بكردان و اكر از سر غفلت و انديشهء هوا روى داده و نه بر طبق رضاى تو اتّفاق افتاده تو ارحم‌الرّاحمينى از تقصير اين فقير در كذر و بر اين بىبضاعت از عين عنايت رحم آور و معنى ارحم الرّاحمين آنست كه چون كسى را