زين العابدين شيروانى

650

بستان السياحه ( فارسي )

بود و پسر ديدن بخت و دولت باشد و ديدن جوان مكر و حيله باشد ملخ اكر زنده بود سپاه و اكر پخته بود درم و دينار باشد مناره مردى بزركوار و پادشاه و امام و مؤذّن بود منبر پادشاه و قاضى و مال و خطيب و خزينه صاحب خواب بود منجّم مردى دروغ كوى باشد منقار نفع باشد منى فرزند و زيادتى مال بود اكر بيند از او منى رفت نقصان فرزند و مال باشد مهد راحت و آسانى و عيش و عزّ و جاه و آرامگاه و مرتبت و ايمنى و زن و كنيزك باشد مهر بر كيسه زدن و نامه مهر كردن بر اهتمام عمل و بالا كرفتن كار و قوّت دين و رياست و صلاح دين و مال و نعمت و كامرانى دلالت كند مهره زن و خادم و كنيزك و مال و ادب و فرهنك و فرزند و غلام خورد باشد مورچه پراكندكى اهل بيت بود مورد مردم دراز عمر و عاقل و خوش‌طبع و فرزند صالح و مال بسيار و معيشت بود موز توانكرى و روزى بود موزه زن و كنيزك و خادم و قوّت و عيش و ظفر بر دشمن و منفعت بود موش زنى مفسد به ظاهر نيك و به باطن بد بود موم اكر سفيد بود نيك باشد موى ستردن حجّ كردن و سفر نمودن و عزّت و جاه و ايمنى بود موميائى نيك نباشد مى پخته مال حرام باشد ميش امام و خليفه و رئيس و مال و فرزندان بود مويز مال و نفع و نعمت باشد ميوه در وقت خوردن اكر سازكار بود خوب و الّا بد باشد حرف النّون ناخن قوّت و توانائى و مقدار مردم و دلاورى و فرزندان و منفعت و بنده و برادرزادكان باشد نارنج دوست و فرزند و منازعت و مفارقت و نفع باشد ناطق كلام خوش و مال حلال و معيشت بود ناف مرد منافق و دروغ‌زن و زن خوب‌رو و كنيزك و مال و مادر و پدر و روزى باشد ناقوس زدن دروغ كفتن و منافق شدن و مهر و هواى اهل كفر در دل داشتن باشد نام حضرت صادق ع فرمايد كه نام نيكو يا كنيت شنيدن دليل خير و بركت و نفع باشد نامه پيچيدن نامه چيزى بر او پوشيده شود نان عيش خوش و مال حلال و ولايت و شهر و جنك و خصومت باشد ناودان رئيس شهر و مهترى و خير اندك باشد و ريختن آب ناودان جنك و خصومت باشد نان‌خواه اندوه بود ناى زدن اندوه و مصيبت و جنك و خصومت باشد نباتات جاه و منزلت و مال و نعمت و بزركى و شرف و معيشت و زيادتى دين باشد نبات كلام خوش و بوسه دادن و منفعت و فرزند و مال و روزى حلال بود نبّاش كفن‌دزد است اكر مردى صالح باشد نيك و الّا بد باشد نبيند مال حرام بود نخود غم و اندوه بود نخجير اكر بيند كه منقاد او شدند بزركى يابد همان مقدار نحاس زيان مال و تنكى معاش بود نرد كلام باطل باشد نردبان مرد صالح و پارسا و ظفر بر دشمن و مردم فاسق و مفسد و زندكانى بود نركس حسرت و پوشيدن كار و بدعت و كمراهى باشد نسرين اكر در درخت بيند فرزند و الّا اندوه باشد نعناع غم و اندوه باشد نعل مال بود اكر بيند كه نعل بر حيوان مىزند مال او را به زحمت ستانند نعلين سفر و فرزند و كنيزك باشد لفظ زن نابكار و مردم عوان و غمّاز و مال حرام باشد نفرين بر ظالم نفرين كردن ظفر بود و بر مظلوم نفرين كردن بد بود نقّاد نقّادى مردم دانا و حكيم و خردمند نكين فرزند و مال و ولايت و عيش و خادم و بزركى و شادى و عزّت و ظفر يافتن باشد نماز كردن ايمنى و شادى و عزّت و ظفر بود نمد مال حلال بود نمك نقد و آب و اندوه و خواسته و خادم و مال بسيار و كنيزك بود نهنك دزد بىشرم بود نوحه‌كرى اندوه و مصيبت بود نشادر غم و اندوه بود نيزه قوّت و سفر و زن و فرزند و ايمنى و توانائى و رياست و ولايت به قدر نيزه بود نيلوفر زن و كنيزك باشد نيكى كردن نيكو باشد حرف الواو وزغ مردى زاهد باشد وزير نيكو بود وسمه غم و اندوه بود وضو ساختن نيك باشد وكيل ديدن و شدن مردى منصف باشد ويرانى هر بنائى را تأويل از آن كنند حرف الهاء هاون شركت بود هدهد خبر خوش شنود و بزركى يابد و بر دشمن ظفر يابد و در آن كار توانا شود هديه فرستادن اكر جنس خوب است