زين العابدين شيروانى
649
بستان السياحه ( فارسي )
و عيش و عمل نيكو و عدل و انصاف و پوشيدن آن هر نوع و لونى كه باشد از آن تعبير و تاويل نمايند لب زيرين پسران و لب بالاى دختران بعضى كويند خويشان باشند و لب زيرين بهتر است از لب بالا لرزيدن اعضا نيكو نباشد و لرزيدن آسمان فتنه و فساد باشد لشكر ملخ و سيل و باد سخت و جنك و خصومت و بلا و محنت باشد لعل زنان خوبروى و كنيزان و دختران و مال و نعمت بود لفّاح دستنبو باشد كلام خوش و مال و فرزند و دوست و رفيق و غلام و منفعت باشد لقلق مرد دهقانى و پادشاه ضعيف و پاسبان و غريب و درويش بود لقوه نيكو نباشد لقمه كلام خوش و بوسه دادن و مال و نعمت و بزركى باشد لكام اسب و غيره شرف و بزركى و روزه داشتن و خاموشى و ادب و فرهنك باشد لكد زدن آنكس را رنج رساند و نقصان شرف و بزركى و نصرت و فساد عيال بود لك بمعنى لاكست خوردن و ديدن او بد باشد لنك ضعيفى بود در كارها و محتاج بودن و اندوه و نقصان عيش بود لوزينه ديدن و خوردن او كلام خوش باشد لوح كودكان رياست و پسر و عالم و هدايت و حكومت و علم و حكمت بود لوبيا مطلق غم و اندوه باشد ليمو به هر كونه كه باشد خوب نباشد ليف اكر نو باشد زن عالمه و كنيزك سفيد و عزّ و جاه به قدر و قيمت آن باشد حرف الميم مار دشمن نهانى و زندكانى و سلامت و پادشاهى و سپهسالارى و دولت و منفعت و پسر و مرك و سيلاب بود و اكر در خانه بيند دشمن خانه بود و اژدها دشمن قوى باشد مازو مكروه و اندوه باشد ماست اكر شيرين بود نيك و الّا بد باشد ماكيان زن با جمال و كنيزك خوبرو و خادم باشد ماش پخته نيك و خام بد باشد ماميران رنجورى و خوردن او كنيزك باشد ماه حضرت صادق ع فرمايد پادشاه و وزير و نديم پادشاه و رئيس و شريعت و دوست و غلام و كنيزك و كار باطل و والى و عالم و مفسد و مهتر و پدر و مادر و زن و زن را شوهر و فرزند و خير و منفعت و بزركوارى بود ماهى وزير پادشاه و لشكر و دختر باكره و غنيمت و علم و فايده و شركت با هندو و ماهى بزرك زندان بود ماهىخوار زن بود مجلس علم ميانه بود مجلس شراب فساد و هواى نفس بود محراب امام مسجد و پادشاه و قاضى و محتسب و هر نيك و بد كه در محراب بود دليل اينها بود مذكّر بمعنى واعظ باشد اكر بيند كه واعظ شد و موعظه مىكند اكر اهل او بود نيكوست مرجان حضرت صادق ع فرمايد زن و فرزند و زينت و جمال و مال و خادم باشد مرغان هرچند بزركتر بيند قوىتر بود و دليل بر همّت و بزركى باشد و مرغابى مال و بزركى و رياست و حكومت باشد مرغزار دين و اعتقاد پاك و معيشت و نظام كارها و پادشاه و بزركوارى و خير و منفعت و زن باشد مرهم نهادن بر اندام اكر بيند كه خوب شد نيك بود و الّا بد باشد مژكان دين و دوست موافق و مال و روزى و خرّمى و فرزند بود بالجمله هر خير و شر كه در مژكان بيند به اينها تاويل كنند مسجد پادشاه و قاضى و عالم و رئيس و امام و خطيب و مؤذّن و قيّم مسجد و ايمنى و خير و بركت و زن خواستن و نيكوئى خداوند خواب را بود مسح كردن نيكو باشد مسكه خوردن مال حلال و كواهى دادن به راستى و علم و دانش و معيشت نيكو باشد مستى مال حرام باشد و مستى از شراب مال و بزركوارى بود مسلمان شدن از بلا ايمن شدن باشد مسواك كردن مال حرام خزينه كند مسمار مردى بزركوار كه ميان مردم دوستى افكند و نصرت و مكروه باشد مشرق ملامت عالم و برآمدن آفتاب حاجتروائى مردم باشد مشرك ديدن و شدن بد باشد مشعبد كار باطل باشد مشك مرد عالم و دوست و كنيزك و كلام خوش باشد مشك آب سفر و مال خواسته باشد مطرب ديدن و شدن مال حرام باشد معبّر مردى باشد مثل قاضى و واعظ معجون اكر خورد و شفا يافت نيك و الّا بد باشد معده مال حرام و صناعت و كلام ناخوش و فرزند و زندكانى و كار كردن بود معلّم شدن پادشاهى و بزركى و مأمورى و فرمانروائى مغز مال نهادن و عقل و خير بود مقعد كسب و كار و مال و منفعت و معيشت بود مقنعه زن و زن را شوهر و خادم و منفعت بود مكس مردم سفله و دون و مكس عسل مردم فراخ روزى باشد معروف مردى معروف