زين العابدين شيروانى

35

بستان السياحه ( فارسي )

الآية شعر عالم آن‌كس بود كه بد نكند * نه بكويد بخلق و خود نكند نه محقّق بود نه دانشمند * چارپائى بر او كتابى چند مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً الآية و روايت نموده شيخ صدوق ابو جعفر محمّد ابن علىّ ابن بابويه در كتاب خصال به اسنادش از ابى عبد اللّه ع كه فرمود به درستى كه بعضى از علماء دوست مىدارند كه علم تحصيل نمايند و دوست نمىدارند كه تعليم ديكرى نمايند و اين قسم از علماء در درك اوّل از نارند و بعضى ديكر از علماء كسانيند كه اكر ايشان را موعظه و نصيحت نمايند ننگ مىدارند و خوش نمىآيد ايشان را و اكر خود موعظه ديكرى نمايند در حالت موعظه تندى و بدخوئى با مردم مىكنند پس اين عالم در درك دويم از نار است و بعضى ديكر از علماء طريقه ايشان آنست كه علم خود را بذل و و صرف اغنياء و اهل جاه و دنيا مىكنند و صرف و بذل و تعليم فقرا و مساكين نمىنمايند پس ايشان در درك سيّم از نارند و بعضى ديكر از علما وضع و سلوك ايشان بطريق جبّاران و سلاطين است پس ايشان در درك چهارم از نارند و بعضى ديكر از علما جماعتىاند كه طلب احاديث و اخبار از يهود و نصارى و تواريخ مىنمايند تا آنكه بدين سبب علم ايشان بسيار شود و نقل و قصّه بسيار توانند نمود پس ايشان در درك پنجم از نارند و بعضى از علما كروهىاند كه خود را مفتى قرار مىدهند و مىكويند سؤال كنيد از ما و احتمال دارد بلكه يقين است كه يك حرف را بتحقيق ندانسته‌اند و اللّه تعالى دوست نمىدارد كسى را كه چيزى را نمىداند و بر خود ببندد دانستن ان را و اين فرقه در درك ششم از نارند و بعضى ديكر از علما جماعتىاند كه طلب علم مىنمايند باعتبار تعارف ميان مردم و هم‌چشمى و اين طايفه در درك هفتم از نارند اعاذنا اللّه عن الكون من جميع الأقسام پوشيده نماند كه در مدح علم و عالم احاديث بسيار است و در مذمّت عالم كه عمل بعلم خود ننمايد نيز بسيار است شيخ زين الدّين در كتاب منية المريدين بعد از ذكر صفات ذميمه و مهلكات و وجوب تخلص از ان و منحصر نبودن علوم در آنچه فقها نقل نموده‌اند فرموده كه بلكه ناچار است از براى دفع و رفع صفات ذميمه و مهلكات و حصول منجيات كه صفات حميده است و رجوع نمودن بسوى علماى حقيقت و عاملان بعلم خود و كتابهاى ايشان كه در اين باب نوشته‌اند و نيز فرموده چه عظيم است اغترار عالم كه راضى شود بعلوم رسميّه و غافل كردد از اصلاح نفس خود و حصول رضاى بارىتعالى نظم علم با كار سودمند بود * علم بيكار پايبند بود حلم بايد نخست پس علمت * برخور از علم خوانده با حلمت علم بىحلم خاك كوى بود * علم با حلم خال روى بود علم سوى در إله برد * نه سوى مال و نفس و جاه برد جاهل از علم جاه جويد و سود * مزد آجل بعاجل آرد زود علم كز بهر راغ و باغ بود * همچو مر دُزد را چراغ بود علم كز بهر جسمت آموزى * حاصلش رنج دان و بدروزى زانكه جان‌آفرين چو جان نبود * علم‌خوان همچو علم‌دان نبود نز پى كار داشت علم ابليس * داشت بهر تكبّر و بلقيس قدر دين تو دير به داند * كه دهد عشوه دينت بستاند تو ز ابليس كمترى اى خر * زانكه تو دين‌فروش و او دين‌خر آن‌كسى از خداى برنخورد * كه حديث و حدث يكى شمرد علم در مزبله فرونايد * كه قدم با حدث نكو نايد و صلّى اللّه على محمّد و آله اجمعين ذكر ألموت لفظ أل در لغت بمعنى عنقاء است و موت آشيان را كويند يعنى آشيان عنقا چون آن قلعه در كوه بلند و جاى ارجمند واقع شده و به‌غايت محكم و استوار اتّفاق افتاده لهذا اين اسم را بر اين قلعه نهاده‌اند وى در هفت فرسخى شهر قزوين و طرف شمال در ميان جبال واقع و از اقليم رابع آبش وسط و هوايش معتدل و محصولش به خوبى مايل نخست الدّاعى الى الحق حسن ابن زيد ابن امام محمّد باقر ع در سنهء 246 دويست و چهل و شش هجرى آن قلعه را احداث نمود و حسن صبّاح بتاريخ لفظ الموت بدان قلعه صعود فرمود و مدّت دولت الموتيّه صد و هفتاد و يك سال بود در ايّام ايشان سكنهء آن ديار همكى اسماعيلى بودند و چون هلاكو خان خورد و كلان آنجا را قتل كرد بمرور دهور مردمش اهل سنّت و جماعت شدند و بعد از ظهور و خروج شاه اسماعيل صفوى به دايره مذهب اماميه درآمدند اكنون اصل قلعه از عمارات و جمعيّت برى و مجموع اهالى آن نواحى شيعهء اثناعشريّه‌اند در بيان مذهب اسماعيليان بر وفق اعتقاد ايشان بر ضمير صاحبان هوش و خداوندان معرفت نيوش مستور و پوشيده نخواهد بود كه آنچه در كتب اسماعيليان ديده و از بزركان آن قوم شنيده و در تاليفات مردمان بىغرض مشاهده كرديده است خلاصهء ان اينست كه ايشان كويند باخبار متواتره معلوم شده است كه حضرت صادق ع نص به امامت اسماعيل فرمود