زين العابدين شيروانى

626

بستان السياحه ( فارسي )

شده‌اند ايشان را رعايت نمايد ششم آنكه براى قبض و بسط و رتق و فتق و ضبطوربط و جمع و خرج و قهر اعداء و تربيت احبّا ارباب شورى و اهل مشورت را از اصحاب دانش و تجربه كار و كارآزموده مقرّر و معيّن فرمايد هفتم آنكه سران و سروران و سرداران و سپهسالاران و سپهداران و سالاران بايد كه خواندن و نوشتن بدانند و در سنّ كهولت و از خاندان نجابت باشند بهتر است هشتم آنكه طايفهء عسكر و كروه لشكر را از جماعت صحرانشينان و ايلات و مردم كوهسار و از كروهى كه صاحب و پدر و مادر ندارند بكيرد چه كه شهرى و قروسى و مردم كرمسير بيشتر كم‌هنر مىشوند نهم آنكه مواجب و عتيق و معيّنات سپاه را از خزانه عامره معيّن نمايد و به جائى حواله نكند دهم آنكه خدمات چند بر شخص واحد رجوع نفرمايد و براى شخص واحد يك خدمت رجوع و معيّن نمايد يازدهم آنكه در رعايت رعيّت و كثرت زراعت به‌غايت بكوشد و كمترين رعيّت را بملكى نفروشد دوازدهم آنكه براى هر ديارى وقايع‌نكارى و خفيه‌نويسى معيّن كند كه از احوال دوست و دشمن اعلام دارد سيزدهم آنكه بر ترفيهء حال فرقهء عرفاء و درويشان و اهل انزوا همّت كمارد و ايشان را در بستر استراحت آسوده دارد چهاردهم آنكه جهة امور شريعت مقدّسه در هر ولايتى قاضى امين و شيخ متديّن و مفتى ديندار و داروغهء پرهيزكار مشخّص كند پانزدهم آنكه در تربيت جميع اهل حرفت و ارباب صناعت مبالغه كند و مقرّر فرمايد كه هر صاحب حرفتى از حدّ خود تجاوز نكند و مناسب حال خويش لباس پوشد و اكل نمايد شانزدهم آنكه خراج ديوانى بر حاصل ديم خمس و از رود آب و اشجار ميوه‌دار ثمن و از قنوات عشر از چاه آب بيست يك مقرّر نمايد و از حيوانات بطريق احكام شريعت بيضا بستاند هفدهم آنكه در تعسيم جنك پيادكان و سواران سعى بليغ كه پيوسته سپاه و لشكر را باستعمال آلات مقاتله و محاربه مشغول دارد و در كهالت و بطالت نكذارد هيجدهم آنكه بر جميع رعايا و برايا فرمان شود كه آلات جنك بر ندارند و در خانهء خود نكذارند و ممارست محاربه و مجادله نكنند نوزدهم آنكه در بلاد و ديار بطّال و بيكار نكذارد و هريك را مناسب حال خويش شغلى و كارى بدارد بيستم آنكه بر تكريم علماى دين و اولاد حضرت امير المؤمنين ( ع ) و تعظيم حكماى معرفت قرين همّت كمارد و در فراغت بال و استراحت احوال ايشان اهتمام دارد بيست و يكم آنكه يتيمان و بيوه‌زنان و جماعت پيران و از كار افتادكان را رعايت كند و هريك را فراخور حال خود آسوده دارد بيست و دويّم آنكه دونان و بدكوهران و جاهلان را به دركاه راه ندهد اكرچه وجود بعضى مفسدان جهة رفع وجود افسد ضرور است و رفع فساد اشرار مىكنند امّا ايشان را همواره بدل متّهم دارد بيست و سيّم آنكه با زنان معاشرت بسيار نكند و با مسخركان و مقلّدان و سازندكان و مطربان مجالست و موانست ننمايد اكرچه از وجود ايشان در بعضى مواضع چاره نيست بيست و چهارم آنكه در سياست و قصاص تعجيل نكنند و كمال تحقيق و تفتيش نكرده كس را بقتل نياورد و مستحقّان حبس و زندان را در محلّ معيّن به كار مشغول دارد بيست و پنجم آنكه هر شهر و ديار و محلّه به محلّهء و كذار بكذار را بامين و ديندار بسپارد و همچنين اهل قراء و صحرانشينان را بآدم صداقت شعار بازكذارد كه در هر زمان از احوال خورد و كلان و غريب و آشنا اعلام نمايد بيست و ششم آنكه فرمان دهد كه ارباب دولت و اصحاب ثروت جنوب و غلّات انبار نكنند و به قيمت كران و بهاى كزاف نفروشند و پيوسته از نرخ و قيمت مأكولات و ملبوسات مطّلع باشد و براى اين كار محتسب امينى مقرّر نمايد بلكه خود بطريق تحقيق قيمت آنها را مشخص فرمايد بيست و هفتم آنكه جادها و راهها را به رعيّت بسپارد كه سنور و سرحدّ را متوجّه باشند و اكر مسافرين و مترددين را نقصان مال و جان برسد رعاياى سنور از عهده برآيند و كروه دزدان و راهزنان را كرفته بدار الملك رسانند بيست و هشتم آنكه هركاه ملكى را به جنك و قهر تصرّف كند اعيان و اركان آن ملك را كرفته و كوچانيده بدار الملك آورد و سيم و زر و دُر و جواهر از ارباب دول ايشان بستاند و طايفهء مفسدان و شريران آنجا را مستاصل كرداند و اكر به صلح و سداد مسخّر نمايد حكّام آن شهر را به تختكاه كوچانيده و چند نفر ايشان را در ديار خود حكومت دهد كه هريك جداكانه مشغول باشند بيست و نهم آنكه بار حيوانات و چهارپايان را معيّن نمايد كه از آن زياده بار نشود مثل آنكه درازكوش بيست و پنج من تبريز و قاطر و يابو چهل من و اشتر را شصت من مقرّر دارد كه اكر رعايا زياده بر آن بار كنند موجب مؤاخذه باشند سىام آنكه براى مسافران رباط و بجهة سادات