زين العابدين شيروانى

623

بستان السياحه ( فارسي )

كه بستن قلب است بر آنچه معلوم شود از خبر دادن محبر و آن امر كسى است كه ثابت مىشود به اختيار تصديق‌كننده لهذا ثواب بر آن مترتّب مىشود بخلاف معرفت كه كاه هست كه بىاختيار و كسب حاصل مىكردد مثل بديهيّات و بعضى در توضيح اين كلام كفته‌اند تصديق آنست كه به اختيار خود نسبت دهى صدق را به خبردهنده پس اكر آن علم در دل تو بىاختيار افتد تصديق نخواهد بود هرچند معرفت باشد زيرا كه لازم مىآيد كه اكثر كفّار كه علم به حقيقت حضرت رسول ص داشتند و انكار مىكردند بحسب ظاهر مؤمن باشند چنان كه در وصف كفّار آمده وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ يعنى انكار نمودند و حال آنكه يقين كرده نفوس ايشان و در جائى ديكر فرموده كه يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ * پس يا بايد تصديق قلبى مشروطه باشد بعدم انكار بدون تقيّه و ضرورت چنان كه مشروط است به اينكه فعلى از او صادر نكردد كه موجب كفر او باشد يا آنكه مراد از تصديق آنست كه باور دارد و دين خود قرار دهد و عازم بر اظهار آن باشد در غير حالت ضرورت اكر دويّم باشد كه فعل جوارح و اركان باشد يعنى هركه تلفّظ كند بشهادتين اكرچه در قلب انكار كند آن مؤمن است اين مذهب كراميّه و غثائيّه و بعضى از معتقدان ابو حنيفه است و اكر سيّم باشد يعنى افعال قلب و جوارح هر دو باشند اين مذهب جمعى كثير از عامّه و خاصّه است و آيات بسيار و احاديث بيشمار بر اين دلالت دارد و بعضى از خوارج كفته‌اند كه ايمان معرفت خدا و رسول ص است فقط و بعضى از مرجيان كفته‌اند كه ايمان تصديق بجنان و اقرار به زبانست فقط و در اين نيز خلاف است كه ايمان قابل زيادتى و نقصان هست يا برابر و يكسانست اكثر متكلّمين كفته‌اند كه ايمان عبارت از يقين به عقايد ايمانست و آن قابل زيادتى و نقصان نيست و بعضى كفته‌اند اشخاصى كه اعمال را جزء ايمان مىدانند بنا بر مذهب ايشان به كثرت اعمال زياد مىشود و از قلّت آن نقصان مىپذيرد و كسانى كه ايمان را عقايد بحت مىدانند بمذهب ايشان قابل زياده و نقصان نيست امّا از آيات و احاديث چنان مستفاد مىشود كه ايمان كم و زياد مىشود من جمله آيهء إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إِيماناً وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ مؤيّد مطلب است و ديكر در حكايت ابراهيم ع در كلام مجيد مذكور است قال كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي و ايضا در اجزاء ايمان خلافست نزد اهل سنّت و جماعت و بعضى اماميّه كفته‌اند ايمان سه چيز است اوّل تصديق به وحدانيّت الهى دويّم تصديق بعدل در افعال الهى سيّم تصديق به رسالت انبياء و اكثر علماى اماميّه كفته‌اند معارفى كه به آنها ايمان حاصل مىشود پنج است اوّل توحيد دويّم عدل سيّم نبوّت چهارم امامت پنجم معاد و خلافست در اينكه آيا در ايمان يقين بمعارف ايمانى شرط است يا ظنّ قوى كافى است و ايضا خلافست كه آيا مىبايد كه ايمان به دلايل حاصل شود يا تقليد در آن كفايت مىكند جمعى كويند كه ظنّ قوى و تقليد در آن كافى است چنان كه در صدر اسلام متعارف نبوده كه اوّل حال القاى دلايل بر ايشان نمايند بلكه در اسلام ايشان اكتفاء باظهار كلمتين مىنمودند و ايضا لازم مىآيد كه حكم شود بكفر اكثر اهل اسلام و مردم عوام و باقى نمىماند در عالم مكر بسيار كم و بعضى كفته‌اند كه ايمان بدليل و برهان حاصل مىبايد شود بلكه بعضى از علماء دعوى اجماع نموده‌اند و استدلال كرده‌اند بآيات بسيار و اخبار بيشمار كه دلالت صريح مىكند بر نهى از متابعت ظنّ و و تقليد و نمىشود كسى از آنها مستفيد و جمعى كفته‌اند كه واجب نيست كه عموم ناس معارف ايمانيّه را به دلايل يقينيّه بدانند و ترتيب براهين منطقيّه نمايند بلكه واجب كفائى است كه در ميان مؤمنان جمعى باشند كه دفع شبهات كفّار توانند نمود و عقدهء مشكلات ايشان را توانند كشود و اكثر مردم را همين مقدار كافى است كه به دلايل اجماليّه اصول دين را بدانند و بر آن قناعت كنند چنان كه در كلام مجيد دلايل وجود صانع و توحيد و ساير اصول دين را به اين نحو القاء نموده است و مولانا محمّد باقر مجلسى در كتاب حق اليقين كفته كه اكر كسى رجوع كند بآثار سلف و صدر اخبار اسلام هرآينه مىداند كه هرك را مسلمان مىكردند ايمان ايشان بتدريج كامل مىكرديد و باستماع آيات و استعمال طاعات يقين ايشان به درجهء كمال مىرسيد و بدليل دور و تسلسل كه مادّهء تشكيك و تعلّل است ايشان را نمىبستند و خاطر تصديق ايشان را بسنك شبهات و تشكيكات نمىخستند و بسيار مشاهده مىشود كه بعضى از عبّاد مرتاضين كه ممارست اين علوم نكرده‌اند آثار ايمان و يقين در اعمال ايشان ظاهرتر است و صفاى باطن ايشان بيشتر و مدقّقين علماء كه