زين العابدين شيروانى

624

بستان السياحه ( فارسي )

اكثر ايشان عمر خود را صرف شكوك و ظنون نموده‌اند هرچند مهارت ايشان در آن علم زياد مىشود آثار علم و لوازم آنكه خوف و خشيت و پرهيزكارى و حلم و بردبارى و تهذيب اخلاق و تطييب انفاس و امثال آنهاست از ايشان كمتر مشاهده مىشود انتهى كلامه و صلّى اللّه على محمّد و آله الطّاهرين ذكر ينكىدنيا لفظ ينكى تركى است يعنى دنياى جديد آن ملك را ارض جديد نيز كويند و آن در حدود نهصد و اند هجرى ظهور نموده و ما بين جنوب و مغرب روم و مغرب ايرانست و آن خارج از ربع مسكون و از اقاليم سبعه بيرونست و ملكى است به قدر ريع شمالى حكيم متركليس كه او را قلون نيز كويند از جماعت فرنكان ظاهر ساخت و حدود اربعه آن ملك از سمت مشرق به درياى محيط اتّصال دارد كه فاصله است ميان او و ملك افريقيّه و و پورب و مغرب آن نيز به درياى محيط اتّصال دارد كه ساحل آن يخ‌بند است و جنوبى آن را معلوم نكرده‌اند و شمالى او تا هشتاد درجه عرض رفته‌اند از شدّت برودت هر بود نابود كشت و هر قدر آتش افروختند خاموش شد و سبب ظاهر شدن ارض جديد بطريق اجمال آنست كه حكيم قلون در كتب معتبره ديده و از اوضاع فلكى بر ضميرش تحقيق كرديده بود كه وراى اقاليم سبعه و جزاير مشهوره بايد ملكى معمور سمت جنوب و مغرب باشد در اين خيال چندين سال كذرانيده و در اين انديشه شبها بروز رسانيد و از ملوك فرنك و مردمان بافرهنك استمداد طلبيد و هريك از دانشمندان كه آن كلام را مىشنيدند از روى استهزاء بر كلام حكيم مىخنديدند و اعتناء بر انديشهء او نمىكردند و سخن دانا را حقير مىشمردند تا آنكه به خدمت قرال يعنى پادشاه اسپانيول عرض نمود قرال در جواب فرمود كه اكنون عزيمت تسخير ملك اندلس دارم و اكر آن ملك را مسخّر كردانم ترا بمطلب رسانم از اتّفاق قرال ملك اندلس را مسخّر ساخت و هم در آن نزديكى لواى عزيمت به طرف آخرت افراخت و حكيم بر مطلب خود فايز نكشت و چندى بر اين منوال كذشت تا آنكه روزى بر ساحل بحر نشسته غرق لجهء انديشه بود كه ناكاه از دور كشتى مشاهده نمود و چون سفينه نزديك رسيد حكيم خود را بكشتى رسانيد چون نيك نظر كرد بجز يك نفر ناخدا آن نيز بيمار احدى را در سفينه نديد حكيم حيرت نموده از ناخدا حقيقت حال پرسيد ناخدا كفت با پنج كشتى هم‌سفر بوديم و از فلان بندر بفلان كشور عزيمت نموديم ناكاه در اثناى راه باد مخالف برخواست و جمعيّت ما را پريشان ساخت و هريك از كشتيها را بجانبى انداخت و كشتى ما را به مسافت بعيده برد و ما در آن اثناء ديار بسيار و جزاير بيشمار مشاهده كرديم و هرچند سعى نموديم كه خود را به يكى از جزاير آنجا رسانيم ممكن نشد آخرالامر ذخيرهء كشتى ما تمام شد و بمرور اهل كشتى از صدمات دريا و كرسنكى غريق بحر فنا شدند تا آنكه مرا بارىتعالى از طوفان دريا رهانيد و از امواج بلا نجات داده بدينجا رسانيد امّا الحال بيمارم و حال درستى ندارم ناخدا همان‌دم بعد از تقرير اين كلمات بعالم آخرت رحلت نمود و حكيم را از استماع كلام ناخدا خيال قوّت كرفت ديكرباره انديشه نمود و به خدمت زوجهء قرال اسپانيول رفت و معروض داشت كه شوهر ملكه وعده فرموده توفيق وفا نيافت و در آن نزديكى بعالم بقا شتافت اكنون از الطاف ملكه اميدوار و از اشفاق نوّاب عاليه مأمول دارم كه وعدهء شوهر خود را وفا نمايد و عقدهء مشكل بندهء دركاه را به ناخن لطف بكشايد آن زن مرد صفت سه كشتى و سيصد مرد و بيست هزار دينار بحكيم عطا فرمود حكيم بعد از انتظام مهام روانهء مقصد شده همواره ما بين مغرب و جنوب اندك مايل بجنوب مىآمد بعد از چهل و سه روز جزيره از دور ديده و بدان جزيره رسيده پس از تحقيق معلوم شد كه آن معموره نيست آن جزيره را نشان نموده روانهء مقصد كرديد بعد از چهار روز ديكر به معمورى رسيد اهالى آنجا وحشت كرده بالاخره حكيم يكى از زنان ايشان را بدست آورده به‌غايت محبّت و مرحمت فرموده رخصت نمود آن زن نزد همكنان رفته نيكى اهل كشتى را بيان نمود و اهل آن ديار به مردم كشتى اقبال نمودند حكيم اندك‌اندك ايشان را به خود الفت داد و دست لطف و احسان نسبت به ايشان بكشاد و متاعى كه داشت به قيمت اعلى فروخته و حصارى در آنجا ساخته و برادر خود را در آن حصار كذاشته مراجعت نمود و هديهء وافر خدمت ملكه پيشكش كرد و در آن ديار نام برآورد و ساير فرنكان را اعلام نمود بار ديكر ملكهء اسپانيول پنج كشتى و سپاه وافر و مال و اسباب متكاثر بحكيم داده روانهء مقصد كردانيد و بعضى از فرنكان ديكر همراه شده هفده كشتى هم‌سفر كرديده بدان ديار تاختند و بمرور دهور اكثر ديار آنجا را مسخّر ساختند قبل از استيلاى فرنك اهل ارمن بديد لامذهب بودند و بطريق بهايم و سباع زندكانى مىنمودند و بعد از ظهور دولت فرنكان كروهى از ايشان دين عيسى ع را قبول نمودند و باقى آنها بر ملّت