زين العابدين شيروانى
603
بستان السياحه ( فارسي )
بمشيّتك دون قولك مؤتمرة و بارادتك دون نهيك منزجرة پس مجموع من حيث المجموع عوالم و نشآت و ما فيها و ما بينهما به يك امر كن وجودى به غير لفظ و آلت تلفّظ كه ناشى از ارادهء حق سبحانه است بلا توهّم حدوث در ذات كلّ فى مقامه موجود مىباشند كه إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ نظم آنچه زايد ز عالم امر است * و آنچه كويد نبى هم از امر است خرد و جان و صورت مطلق * همه از امر دان و امر از حق آتش و آب و باد و خاك و فلك * ز برش عقل و جان ميانه ملك هرچه در زير امر جبّارند * همه بر وفق امر در كارند همه مقهور و قدرتش قاهر * صنع او بر ظهورشان ظاهر كرد يك امر جمله را دادار * همكنان آمدند در پركار در كتاب روضة الجنان و غيره از حضرت صادق ( ع ) مرويست كه يفصّل نورنا من نور ربّنا كشعاع الشّمس من الشّمس و همچنين از حضرت امير المؤمنين ( ع ) مأثور است كه بالباء ظهر الوجود و بنقطته تميّز العابد عن المعبود و انا نقطة تحت باء بسم اللّه و فرموده است حضرت رسول ( ص ) كنت نبيّا و آدم بين الماء و الطّين در به دو و لى مع اللّه وقت لا يسعنى فيه ملك مقرّب و لا نبىّ مرسل در عود مبين اين مطلب است و مضمون اين دعا شاهد مدّعاست كه امنت بسرّ آل محمّد ( ص ) و علانيتهم و ظاهرهم و باطنهم و اوّلهم و آخرهم و در دعاى رجبيّه ماثور است لا فرق بينك و بينهم الّا انّهم عبادك بيت صفتهاى خدائى جمله با اوست * ولى كفتن نمىشايد خدا اوست پس به ديدهء سرّ و عين اليقين معرفت ايشان را حاصل بايد نمود من عرفكم فقد عرف اللّه و من جهلكم فقد جهل اللّه و من احبّكم فقد احبّ اللّه و من ابغضكم فقد ابغض اللّه و اين معرفت موقوف به مرك ارادى است قبل از طبيعى تا نور ايشان را در قلب خود مشاهده نمايد چنانچه در روايت ابو خالد كه در كافى مذكور است كه فرمودهاند و اللّه يا ابا خالد لنور الامام فى قلوب المؤمنين انور من الشّمس المضيئة بالنّهار و هم ينوّرون قلوب المؤمنين و يحجب اللّه عزّ و جلّ نورهم عمّن يشاء فتظلّم قلوبهم الحديث در حديث وارد است از سلمان و ابى ذر رضى اللّه عنهما از امير المؤمنين ( ع ) كه فرموده انّ معرفتى بالنّورانيّة معرفة اللّه و معرفة اللّه معرفتى و هو الدّين الخالص الحديث از اين كلام معجز نظام مستفاد مىشود كه مؤمن ممتحن كسى است كه او امام ( ع ) را به نورانيّت شناخته باشد و معلوم است كه مراد از نور نور حسّى مانند نور شمس و قمر و ساير كواكب و نار نيست بلكه مراد نور عقلى مجرّد از مادّهء جسمانيّت است و هركاه مراد نور حسّى نباشد و نور مجرّد باشد نور در اينجا مرادف با روح است و نورانيّت مرادف با روحانيّت است چنانچه حضرت رسول ( ص ) تعبير از حقيقت خود به هر دو عبارت فرموده است كه اوّل ما خلق اللّه نورى و يكمرتبهء ديكر فرموده است اوّل ما خلق اللّه روحى پس مراد از مقام نورانيّت امام مقام روحانى تجرّد كلّى آن حضرتست كه مقام اوّل مبدعات است و در آن مقام همكى متّحدند چنانچه فرموده انا و علىّ من نور واحد و جناب ولايتمآب در خطبه بيان فرموده كه كلّنا واحد و امرنا واحد و نحن شىء واحد در كافى وارد شده است از ابى المعزّ كه قال ابو جعفر ( ع ) انّ اللّه خلو من خلقه و خلقه خلو عنه و كلّ ما وقع عليه اسم شىء فهو مخلوق ما خلا اللّه و ايضا روايت شده از زرارة بن اعين قال سمعت ابا عبد اللّه يقول انّ اللّه خلو من خلقه و خلقه خلو منه و كلّ ما وقع عليه اسم شىء ما خلا اللّه فهو مخلوق و اللّه خالق كلّ شيء كفته مىشود كه خلو من كذا يعنى خالى مىباشد از او و اين حديث باطل مىكند رايهاى طوايف كثيره را از مردم اوّل قول اشخاصى را كه كمان نمودهاند به اينكه ممكنات عوارض وجود حقيقى او بارىتعالى مىباشند دويّم قول اشخاصى را كه قابلند به اينكه صور معقوله قايمند به او تعالى سيّم قول اشخاصى را كه كمان نمودهاند به اينكه خداى تعالى موصوف مىشود به طبايع امورى كه موجودند در خلق چهارم راى اشخاصى را كه كمان كردهاند كه وجود حقيقى كه جزئى حقيقى مىباشد در اعلى مراتب شدّت مىباشد و مشتمل است بر جميع مراتب ما تحت خود از موجودات ممكنه پنجم قول اشخاصى را كه اعتقاد به سنخيّت واجب تعالى با ممكن نمودهاند و قول به اينكه خدا مثل پدر است از براى ما و غير اينها از آراى باطله امّا خلق خلق ازو تعالى باطل مىكند آراى عادلين از طريقهء حقّه را كه جماعت چند مىباشند مثل به اينكه قول خدا حلول مىكند در هياكل اولياء يا متّحد مىشود به ايشان و همچنين