زين العابدين شيروانى
598
بستان السياحه ( فارسي )
بعد از تحقيق معلوم شد كه حيله نبود مثنوى حالتى ديكر بود كآن نادر است * تو مشو منكر خدا بس قادر است ذكر وحدت وجود كه مختار بعضى از محقّقين است على سبيل الاختصار پوشيده نماند كه جمعى از اهل تحقيق فرمودهاند كه اشياء بر دو قسم است واجب الوجود و ممكن الوجود اوّل علّت است و ثانى معلول و واجب الوجود موجود است بوجود اصلى حقيقى و ممكن موجود است بوجود غير اصلى رابطى انتسابى غير حقيقى و در اين باب تمثيلات چند ذكر نمودهاند كه هيچيك از آن تمثيلات علم بكنه وحدت حاصل نمىشود چنان كه قاضى مير حسين عبدى كفته كه ازين تمثيلات علم بكنه وحدت بهم نمىرسد و هريك اكر از يك وجه مشابهت به مقصود دارند امّا از وجهى ديكر بسيار دورند و مقصود از همه اينست كه مخلوقات فى نفسها هالك و معدومند و وجود ايشان از آنست كه مربوط مىباشند بوجود حقيقى و اين وجود عارضى بسبب انتساب و ربط به هم رسيده است و اوست نور حق و ظهور مطلق و به اوست ظهور هر شيئى و اوست منبع خيرات و جاعل حقايق از مجرّدات و ماديّات پس جميع آنچه در عالم امكان مىباشد صادر است ازو و فايض است از نزد او و چنانچه فرموده است لا إِلهَ إِلَّا هُوَ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ و اوست نور حقيقى و چنانچه نور حسّى باعث ظهور اشياء مىشود ظهورا حسيّا پس همچنين اين نور حقيقى سبب است از براى ظهور حقايق اشياء و خروج آنها از لبس ظلمات يابس نورانى ظهورا حقيقيا بلكه نيست نسبتى ميانه ايشان اصلا چه ظهور نور حسّى نيز سبب نور حقيقى مىباشد چه ما عداى نور حقيقى معلولند مر نور حقيقى را و مستندند بسوى او و مربوطند به او اكر استناد و ربط به او نبود لازم بود كه متحقق نشوند اصلا و مأيوس باشند از استشمام رايحهء وجود پس او در غايت نوريّت و ظهوريّت است به حيثيتى كه نمىرسد بادنى مرتبه نوريّت او عقل عقلا و معرفت عرفاء چنانچه وارد شده است در بعضى ادعيه ماثوره يا نور النّور يا خفيّا من فرط الظّهور و اللّه اعلم بحقيقة الأمور ذكر وحدت وجود كه مختار محقّقان صوفيّه صافىطويّه است و تحقيق بعضى مطالب در تلو آن بر ضمير ارباب تحقيق و اصحاب طريق مستور نماند كه جناب شيخ ما قدّس سرّه العزيز فرموده و جمعى ديكر از محققين بيان نمودهاند كه حضرت بارىتعالى وجود بحت و انيّت محض است و در آن مرتبه اسمى و رسمى و لغتى نيست بلكه كلّ در آن مرتبه مستهلكند و آن مرتبه را بعضى تعبير بمجهول مطلق نمودهاند و باعتبار آنكه چيزى از آن نشان نمىتوان داد و لسان بيان در آن نمىتوان كشاد و هيچ عقل عقلاء و معرفت عرفاء و بصيرت كامله انبياء به آن مقام نمىرسد و نظر به اين مقام است كه كفتهاند امر معقول يرى اثره و لا يرى عينه و اين مرتبه را حكماء وجود خاص مىكويند و عرفاء او را وجود به شرط لا و احديّت ذاتيّه صرفه و ابطن كلّ باطن و غيب الغيوب ناميدهاند و جميع انبياء و عرفاء و حكماء باختلاف مشارب ازين مرتبه هنرى و علمى ندارند و چكونه خبرى و علمى توان داشت كه اكر خبرى يا علمى به آن مرتبه رسد محدود و محاط خواهد شد تعالى عن ذلك و فى الكافى عن عبد الرّحمن بن ابى نجران قال سألت ابا جعفر عن التّوحيد فقلت اتوّهم شيئا فقال نعم غير معقول و لا محدود و نعم تصديق است كه واقع شده است موقع جمله يعنى توهّم و تصوّر مكن شىء را كه معقول بذات مقدّسه خود نيست و محدود باجزاء حقيقيّه مثل مادّه و صورت نيست و محدود بحدود عقليّه و حسيّه نيست زيرا كه اكر به اين وجه او را تصوّر و توهّم نموده باشد كه محدود و مفصول است بتوحيد معتقد نشده بلكه او را شريك با مخلوقات ساخته و اشاره فرموده است به او بقول خود كه فما وقع وهمك عليه من شىء فهو خلافه و لا يشبهه شىء و لا تدركه الأوهام كيف تدركه الأوهام و هو خلاف ما يعقل و خلاف ما يتصوّر فى الأوهام انّما يتوّهم شىء غير معقول و لا محدود يعنى منحصر است طريقهء معرفت او به اينكه توهّم كرده شود اينكه او شىء است به حقيقت شيئيّت موجود است در خارج لذّاته و عارض نمىشود او را وجود و نه شيئيّت و لاحق نمىشود او را صفات و نه كيفيّت و نمىباشد معقول بكنه قطعا و نه محدود است بحدود اصلا و نه منعوتست بصفات ممكنات و نه مشابه است به چيزى از مخلوقات و جناب امير المؤمنين ( ع ) فرموده است و لا خرقت الأوهام حجب الغيوب اليك فاعتقد منك محدودا فى عظمتك خلاصهء كلام اين طايفه آنست كه چونكه مىباشد حقتعالى از حيثيّت ذات و حقيقت در حجاب عزّت و نيست نيستى ميانه او و ميانه ما سوى پس مىباشد خوص در او ازين جهة و تشوّق بطلب او باعث تضييع وقت و طلب مطلوب غيرممكن و از اين