زين العابدين شيروانى

592

بستان السياحه ( فارسي )

آورده و انتشار داده پس بنابراين نقل طريقه نقشبنديّه متاخّرين كه رسايل ايشان در كيفيّت سلوك موافق است با رسايل سلاسلى كه هستند بمعصوم ع مىباشند در اصل مأخوذ از آنها بوده و از سلسلهء خود ايشان نبوده و السّلام على من اتّبع الهدى و صلّى اللّه على محمّد و آله الطّاهرين ذكر نكار بكسر نون و كاف فارسى مع الألف و سكون راء قريه‌ايست از قراى كرمان كويند محلّى است مسرّت‌توامان از شهر كرمان دو مرحله دور و به خوبى آب و هوا مشهور است كويند چند سال قبل ازين مدّت هفتاد سال كسى در آن فوت ننموده و اللّه اعلم راقم نديده ذكر نكده بكسر نون و سكون كاف فارسى و فتح دال هاء بلده‌ايست از بلاد اناطولى كويند بلده‌ايست خوش‌آب‌وهوا مشاهده نشده است ذكر نكينه بر وزن مدينه قصبه‌ايست از توابع لكنهو ما بين مرادآباد و لكنهو واقع و جوانب آن واسع قرب دو هزار باب خانه در اوست و قراى معموره مضافات اوست آبش از چاه و شيرين هوايش دلخواه و بهجت‌قرين مردمش اكثر هندوان و ديكر حنفىمذهب و مقتدر شيعهء اماميّه‌اند راقم كويد دو سه روز در آنجا بوده و خلقش مشاهده نموده عموما فقيرنوازند ذكر نمسه بر وزن خمسه كشوريست مشهور و دياريست در السنة و افواه مذكور و مشتملست بر بلاد عظيمه و قصبات قديمه و جبال بسيار و آبهاى خوش‌كوار همكى از اقليم ششم و بقولى بعض بلادش از هفتم است كويند آن كشور خوب‌ترين ديار فرنك است و طرف جنوبش متّصل است بملك روم ايلى اكثر هواى بلادش سرد است ملوك آن ديار خاندان قديم و دودمان عظيمند و خود را با نوشيروان عادل نسبت مىدهند مردمش عموما طايفهء نصارى و خوش‌مشرب و با امتياز و از ساير فرنكان ممتازند و خالى از مردمى و مروّت نباشند چنان كه در قسطنطنيّه باليوز پادشاه نمسه با فقير ملاقات نمود و چند كاه طريق مجالست پيموده و ابواب معاشرت كشود تا آنكه روزى از جانب پادشاه فقير را به سياحت نمسه تكليف نمود و چون در سياحت آن ديار چندان فايدهء اخروى نبود لاجرم اقبال نكرد مع‌هذا خدمات پسنديده بجا آورد ذكر نمنكان ناحيه‌ايست از نواحى بدخشان و در ميان كوهستان و مشتمل است بر قراى فراوان آبش خوب و هوايش مرغوبست اكرچه راقم نديده امّا بنواحى آن رسيده است مردمش اكثر حنفىمذهب و ديكر اسماعيلىاند ذكر نندپور بفتح نون اوّل و سكون نون ثانى و دال بلده‌ايست بهجت‌مآل از بلاد هندوستان راقم مشاهده نكرده ذكر نوبهار قريه‌ايست فيض‌مدار در چهار فرسخى شهر بلخ كويند در آنجا آتشكده بزرك بوده و بعضى كويند نام آن آتشكده بوده بعد از ظهور ملّت بيضا خراب شده و در زمان سلطان حسين بايقرا در آنجا قبرى بظهور آمده و لوح سنكى بر سر آن قبر بود و در آن نوشته شده بود كه هذا قبر علىّ بن ابى طالب ع همان وقت كنبد و باركاه بر سر تربت آن حضرت ساختند و عمارات خوب و حجرات مرغوب پرداختند و موقوفات بسيار جهة خدّام مقرّر نمودند و ابواب زيارت را بر روى خلق كشودند و مردم نيز معجزات بسيار از آن تربت مشاهده مىكردند اكنون زيارتكاه عالى و دون و مطاف طوايف سكنهء ربع مسكونست و چون جعفر برمكى از آنجا بوده و در آنجا نشو و نما نموده است لهذا لختى از احوال برامكه بيان نمودن مناسب است ذكر جعفر برمكى مخفى نماند كه در كتب تواريخ مسطور است كه نسب جعفر بملوك فرس مىرسد و در اوايل حال مجوسى بود و در آتشكدهء نوبهار عبادت مىنمود جعفر بنا بر سابقهء عنايت ازلى هدايت يافت و با عيال خود بدار الملك امويّه شتافت و چون بمجلس سليمان بن عبد الملك مروان حاضر شد حال سليمان دكركون كرديد و جعفر را از مجلس بيرون كرد بعضى از ندماء سبب آن را از سليمان پرسيدند سليمان كفت جعفر زهر همراه دارد زيرا كه در بازوى من مهره‌ايست كه چون زهر در مجلس آرند آن مهره در حركت‌ايد از جعفر پرسيدند كفت بلى در زير نكين من زهر است كفتند بچه جهة همراه دارى كفت هنكام شدّت الم برمكم بنابراين لقب جعفر برمك شد و بعد از آن جعفر در خدمت سليمان اعتبار تمام يافت و در زمان بنى اميّه جعفر و اولادش به عزّت تمام اوقات كذرانيدند و چون دولت ايشان منطوى شد و بنى عبّاس مقتدر شدند ايشان نيز در استرضاى خاطر جعفر مىكوشيدند صاحب كزيده كفته كه اوّل كسى كه از آل برامكه بامر وزارت اقدام نمود برمك بود و بقول يافعى خالد بن جعفر وزارت نمود و بعد از خالد پسرش يحيى متصدّى امر وزارت كشت و پايهء قدرش از وزراى سلف دركذشت بارىتعالى يحيى را چهار فرزند رشيد عطا كرد فضل و جعفر و محمّد و موسى و ايشان سرير خلافت را به مثابه قوايم اربعه بودند و مدّتها آل برمك در غايت