زين العابدين شيروانى

583

بستان السياحه ( فارسي )

كتاب و سنّت خارج مىشويد از مفروض زيرا كه مفروض اينست كه مسئله خالى است از نص و الّا جائز نمىشد اجتهاد در مقابل او و اكر قايل شويد بتوقّف يا تحيّر يا احتياط لازم آمد شما را آنچه لازم آورديد به اخباريّين كه در همه جا جارى نمىشود توقّف يا تحيّر يا احتياط پس هرچه باشد جواب شما آن جواب اخباريّين است و بعد مىكوئيم كه قوم مىكوئيد به درستى كه بقاى تكليف با انسداد باب علم حلال كرد براى ما اعتماد بظنّ را پس كفته مىشود كه هركاه مفقود شد ظنّ در مسئلهء و حاصل نشد آيا قايل مىشويد بارتفاع تكليف و آن خلاف ضرورتست و يا اعتماد بظنّ مبتدأ و استحسان و شك و وهم و جهل چنان كه هست با محاليّت فرض و عدم جواز به خداى تعالى اينكه بكذارد واقعه را بدون حكمى ظنّى مادام كه تكليف باقى است پس هرچه مىكوئيد شما در ظنّ و اجتهاد مىكويند اخباريّين بشما در علم و اخبار و هرچه جواب شماست پس آن جواب ماست و نيز كفته‌اند كه چون ثابت شد كه چنانچه مرتفع نكردد اضطرار در وقت اقتصار بكتاب و سنّت بزعم شما همچنين مرتفع نشود در وقت اجتهاد نيز پس سببى كه باعث بود باجتهاد باقى است بغيه پس يا بايد كه اكتفاء نمائيد بر كتاب و سنّت و تجاوز ننمائيد از قول خدا و رسول ص و عترت طاهره ع و يا قايل شويد به حجيّت ظنّ مبتداء و استحسان و شك و وهم و جهل محقّقى كفته امّا ظنّ مبتداء و استحسان پس داخل‌اند در ظنّ مطلق عند الانصاف و امّا شك و وهم و جهل پس اكر معمول به نبودند در نزد ايشان چكونه شك مىكردند در وجود علم و برهان و مخالفت مىنمودند بآيات قرآن و احاديث اهل بيت عصمت و عرفان و توهم مىكردند بدعت اهل ضلالت و مختار ابو حنيفه و احمد حنبل را بسلك اهل ايمان و جاهل مىشدند به اينكه ظنّ و كمان در احكامى كه منوط است بوحى و الهام حضرت سبحان ممنوع است در كلّ اديان و شريكست با وهم و عدم اطمينان و ضرورت دين و بداهت عقل است اينكه تكليف نيست بدون بيان بيت كر اصولى چشم پوشيد ز حقيقت دور نيست * اصل و استصحاب دارد ديده‌اش را در غشا مجتهد كر اجتهادى كرد در دين از كمان * از كمان نعمت‌اللّهى خورد سهم الرّوى و صلّى اللّه على محمّد و آله اجمعين ذكر نصرآباد نام چند قريه است خرّم بنياد اوّل قريه‌ايست در بلوك جرقويه دويست باب خانه در اوست و آب و هوايش فىالجمله نيكوست در زمين هموار اتّفاق افتاده و جوانب آن كشاده است مردمش شيعهء اماميّه و بعضى از ايشان سالك طريقهء عليّه‌اند سادات صحيح النّسب و مردان باادب در آنجا سكونت دارند و از مراتب فسق و فجور و ظلم و جور احتراز لازم شمارند مقدّم ايشان الواثق بلطف الخفى و الجلى آقا صابر على است كه بواسطهء فقير مريد حضرت مجذوبعلى شاه قدّس سرّه است درويشى است در سلسلهء نعمة اللّه مرتاض و راهرو و مجاهد فى سبيل اللّه است و در صدق و صفا و مهر و وفا و جود و سخا ممتاز و در كسر نفس و طهارت ذيل و صفوت ضمير و حسن معاشرت بامتياز است امّيد از كرم صاحب‌كرم چنانست كه او را بكمال اولياء اللّه مشرّف كرداند و باعلى مراتب مقرّبان دركاه برساند دويّم قريه‌ايست قريب به شهر اصفهان جائى بهجت‌نشانست سيّم قريه‌ايست از قراى كاشان قرب دويست باب خانه در اوست خربزه آنجا به‌غايت امتياز دارد چهارم قريه‌ايست در خراسان راقم را معلوم نيست كه شيخ سراج الدّين نصرآبادى كه اعرف عرفاى زمان خود بوده است از كدام نصرآباد ظهور نموده است راقم نصرآباد جرقويه در كاشان را مكرّر ديده است ذكر نصرت‌آباد نام دو سه قريه است مسرّت‌بنياد من‌جمله نصرت‌آباد سيرجان من بلوك كرمانست جناب درويش كوهر على از آنجا ظهور نموده است به‌غايت شخصى فاضل و عارف بوده و ديكر قريه‌ايست از قراى شهر يزد كويند دهى خوبست ذكر نصيبين بلاد ربيعه را قرّة العين است كويند آب و هواى خوب ندارد و باغستان انكور فراوان دارد ذكر نطنز بفتح نون و طاء مؤلف و سكون نون ثانى و زاء منقوطه قصبه‌ايست كه در جبال اتّفاق افتاده و اطرافش فىالجمله كشاده است و از شهر كاشان دو مرحله دور و اكثر ميوهء سردسيريش موفور آبش خوش‌كوار و هوايش سازكار قرب هزار خانه در اوست و چند پاره قريهء خوب مضافات اوست و در جميع خانهاى آنجا آب روان و از ميوه كلابى آنجا به‌غايت ممتاز و فراوان مردمش شيعىمذهب ارباب معرفت از آنجا ظهور نموده من‌جمله شيخ عبد الصّمد مرشد مولانا عبد الرّزّاق صاحب تاويلات از آنجا بوده راقم نطنز را ديده و بصحبت بعضى از بزركان آنجا رسيده است ذكر نظرآباد كويند قريه‌ايست خجسته بنياد