زين العابدين شيروانى
576
بستان السياحه ( فارسي )
مكر در آن زمان اهل ايران عاقل نبودند و بورز جمهر و جاماسب در آنوقت ظهور ننمودند باىّ حال در كتب تواريخ اسلام مسطور است كه نوشيروان بن قباد بمزدك اعتقاد نداشت و پيوسته هدم وجود او را بر لوح خاطر مىنكاشت و چون لواى فرمانفرمائى بر اوج آسمان برافراخت نخست استيصال مزدك و مزدكيان را وجه همّت ساخت باحسن روايت آنكه روزى منذر بن ماء السماء و مزدك در مجلس انوشيروان بودند و هريك از ايشان زبان به محاوره كشودند شهريار فرمود كه مرا قبل از سلطنت دو چيز آرزو بود مزدك آن را استفسار نمود نوشيروان كفت نخست آنكه منذر را بملك عرب حاكم سازم و ديكر آنكه مزدكيان را از جهان براندازم مزدك كفت همه عالم را چون توانى قتل نمود پادشاه در غضب رفته مزدك را بقتل آورد آنكاه حكم نمود كه در يك چاشتكاه صد هزار مزدكى را خون ريختند و چندين هزار پيروان او را از خلق آويختند نوشيروان چون ديد قتل بافراط رسيد ترسيد كه رعيّت بكلّى مستاصل شود لاجرم بر بقاياى آن طايفه ابقاء نموده فرمود تا مالهاى مردم را كه به تاراج برده بستانند و به خداوندان مال رسانند پوشيده نماند كه بابك خرّمى مجدّد دين مزدك بود و در سنهء دويست و ده هجرى در نواحى بيلقان ظهور نمود و پيروان او بابك را خرّمدين خوانند و اصل او از آذربايجان بود و كروهى در تحت طاعت او بودند و جمعى كثير مطيع و منقاد او شدند و او دين مزدك را رواج داد و كويند زياده از هزار هزار كس از مخالفان خود بعدم فرستاد و چند نوبت لشكر مأمون و معتصم را شكست داده اهل اصفهان و همدان كردن به اطاعت او نهادند آخرالامر در سنهء دويست و بيست و سه هجرى بدست آمده او را قتل نمودند ذكر بحر الحقائق و الاسرار شيخ فريد الدّين محمّد ابراهيم العطّار آن جناب اعرف عرفاى روزكار بود و در مراتب فقر و فنا تسليم و رضا كمتر كسى با او برابرى مىنمود بيت همان خريطهكش وادى فنا عطّار * كه نظم اوست شفابخش عاشقان حزين مقابل عدد سورهء كلام نوشت * سفينههاى عزيز و كتابهاى كزين جنون ز جذبهء او ديده در سلوك خرد * خرد ز منطق او جست در سخن تلقين آن جناب را مرتبهء عالى و مشرب صافى بود و سخن او را تازيانهء اهل سلوك كفتهاند و در علوم شريعت و فنون طريقت يكانه و در شوق و نياز و سوز و كداز شمع شبستان زمانه بود اصل آن بزركوار از قريهء كدكن از توابع آن ديار است و خرقه از دست شيخ مجد الدّين بغدادى پوشيده و ناب عرفان از جام شيخ نجم الدّين كبرى نوشيده و در طفوليّت نظر از قطب الدّين حيدر يافته از كلمات مولانا رومى است كه روح منصور بعد از صد و پنجاه سال بروح شيخ عطّار تجلّى نموده و مربّى او بوده در روزكار سلطان سنجر در سنهء پانصد و سيزده تولّد شده و مولانا رومى بسيار معتقد او بوده چنان كه فرموده بيت هفت شهر عشق را عطّار كشت * ما هنوز اندر خم يك كوچهايم و در جاى ديكر ستوده بيت عطّار روح بود و سنائى دو چشم او * ما از پى سنائى و عطّار آمديم و جاى ديكر كفته بيت كرد عطّار كشت مولانا * شربت از دست شمس بودش نوش حضرت شيخ را مصنّفات مشتمل بر اسرار توحيد و اذواق مواجيد بسيار است مانند بلبلنامه منطق الطّير اسرارنامه الهىنامه بىسرنامه مصيبتنامه جوهر ذات مظهر العجائب لسان الغيب اشترنامه مختارنامه هيلاجنامه خسرونامه تذكرة الاولياء حيدرنامه كل و بلبل محمود و اياز ليلى مجنون و ديوان و غزليّات و غير از اينها به نظر رسيده كه اكنون در خاطرم نيست آن بزركوار آن مقدار اسرار طريقت و حقيقت اظهار نموده كه هيچيك از اين طايفه عشرى از اعشار آن را بيان ننمودهاند در كتب تواريخ و تذكرها مذكور است كه سبب آكاهى شيخ بزركوار آن بود كه آن جناب در بدايت حال بطريق ارث بشغل عطّارى اشتغال مىنمود روزى درويشى از اهل سلوك در كسوت فقر بدر دكّان شيخ رسيد و چون آثار قابليّت از ناصيهء حالش پيدا و نور فطرت از چهرهء احوالش هويدا ديد درويش بهانه نموده زبان سؤال كشود و چيزى از جناب شيخ درخواست نمود شيخ نظر به فطرت اصلى درويش را بنواخت و بلطف و احسان آن فقير را مسرور و منبسط ساخت درويش مكرّر بدر دكّان آمده باب سؤال را باز و سلسلهء ابرام را دراز كرد شيخ در هربار از خوان جود خويش درويش را محروم نكرد و چون تكرار فقير بسيار كشت شيخ فرمود اى درويش چرا حرص مىنمائى و در بستر قناعت نمىآسائى درويش كفت اى شيخ تو با اين تعلّق چكونه خواهى مرد و چكونه جان بجهان آفرين خواهى سپرد شيخ فرمود