زين العابدين شيروانى
575
بستان السياحه ( فارسي )
بسوى حضرت الهى مردم را دعوت نمود و در سرّ و علن بر اين سخن زبان كشود كه عالم علوى و جهان سفلى را دو صانع است و افعال حسنه و اعمال سيّئه را دو مبدع يكى فاعل خير و ان يزدانست و از وى جز نكوئى نيايد و ديكرى فاعل شرّ و آن اهرمن است و از وى جز بدى نشايد ايزد متعال عقول و نفوس و سماوات و كواكب را ايجاد كرد و اهرمن را بدان دست تصرّف نيست و موذيان و مهلكات را مانند درندكان و كزندكان و غرق نمودن آب و حرق كردن آتش و امثال اينها را اهرمن پديد آورد يزدان نور است و اهرمن ظلمت آن خالق رحمت است و آن فاعل زحمت ايزد زندكى بخشد و اهرمن بكشد حق بهشت آفريد و اهرمن دوزخ بظهور رسانيد يزدان صحّت پيدا كرد و اهرمن رنج پيش آورد يزدان اشفاق نمود و اهرمن باب نفاق كشود بالجمله آنچه خير محض است از ايزد دادار است و آنچه شرّ محض است از اهرمن تبهروزكار اهرمن را جز در جهان آخشيجان دسترس نى و پيروان او در عالم علوى همنفس نى هركه يزدانى كشت و از اهرمنان دركذشت روح او آسمانى كرديد و روانش به مينو خراميد خردمند آنست كه خود را از اهرمن بازدارد هرچند اهرمن او را بيازارد تا از تن رهائى يابد و روانش به آسمان شتابد و او كفته كه يزدان در عالم و صلى بر كرسى نشسته مانند شهان و چهار نفر كمر خدمت او را بر ميان بسته بسان ملازمان و آن چهار قوّت تميز و قوّت حفظ و قوّت فهم و قوّت سرور است و اينها تدبير جهان مىكنند و دوازده روحانى ديكرند كه از آن چهار نفر قوى فروترند و پيوسته يزدان را چاكرند و آن دوازده اينست خواهنده دهنده ستاننده پرنده خورنده رونده چرنده كشنده زننده آينده شنونده پاينده و هركه در اين دنيا صاحب قواى اربعه و دوازده روحانى كردد وى بمشابه يزدان شود و تكليف ازو برخيزد و با آنچه خاطرخواه اوست برآميزد و ديكر كفته كه بيشتر نزاع و قتال خلق براى مال و زنست زنان را خلاص نمود و مال را مباح فرمود و كفت خداوند كريم زر و سيم از بهر آن آفريد كه مردم منتفع شوند و بجهة سيم و زر آسوده كردند آنكه زر و سيم دارد با آنكه ندارد يكسان و برابر نمايد و اكر كسى غنى و مالدار باشد و از محتاجان و بينوايان منع كند وى اهرمنى باشد لازمست كه از او بستانند و بر يزدانيان قسمت نمايند و ديكر آنكه اكر شخصى زن دارد و ديكرى ندارد شرط عدالت است آنكه زن خود را بغرب دهد تا وى اطفاى شهوت كند و اكر ندهد ظلم فاحش كرده باشد و آن غرب به زور تواند كرفت و دفع ضرورت نمايد زيرا كه زن براى دفع شهوت و ضرورتست و ديكر آنكه اكر كسى زن خوشمنظر دارد و شخص ديكر زن بدپيكر شرط دينداريست كه چندى زن جميله را بدانكس سپارد و زن قبيحه را نزد خود نكاه دارد و ديكر كفته اكر كسى درختى بكارد و در پاى آن درخت زحمت كشد و بثمر آرد آنكس اولى است به خوردن آن ميوه از ديكران پس دختر خود محارم مانند خواهر و عمّه تصرّف نمودن بهتر است از آنكه بيكانه تصرّف كند و بكيرد و ديكر آنكه آزار رساندن و قتل نمودن حيوانات را حرام نمود و خوردن لحوم و دسوم را منع فرمود و كفت كه مردم بايد در خوردن نباتات و تخممرغ و پنير و شير و امثال اينها قناعت نمايند و هركه بىآزار را بكشد وى را كردن زنند در كتب پيروان او آمده كه مزدك پيوسته جامهء پشم پوشيدى و به عبادت يزدان و پرستش سبحان كوشيدى و از مخالف مذهب بهغايت احتراز نمودى و با مردمان مشفق و مهربان بودى و چون قباد را بكيش خود دعوت نمود پادشاه از وى معجزه درخواست فرمود مزدك كفت معجزه من آنست كه آتش با من سخن كويد و طريق كواه صدق من پويد آنكاه قباد به آتشكده رفته مزدك در حضور قباد هرچه سؤال نمود همكى را جواب با صواب شنود بنابرآن قباد بوى كرديد و دين مزدك قوى كرديد و جمعى كثير او را مطيع و منقاد شدند اكنون كروهى از پيروان او در ايران و ساير بلدان در كسوت مسلمانان پنهان و اكثر ايشان خود را درزى درويشان جلوه داده و نام وارستكى و لاقيدى بر خود نهادهاند و خود را زبدهء اهل عالم و قدوهء بنىآدم خوانند و خويشتن را برتر از انبياء عظام و اوصياء كرام دانند راقم را مكرّر به اين طايفه صحبت اتفاق افتاده و زبان بر اعتقادات خويش كشادهاند چنان كه وقتى از اوقات با يكى از ايشان ملاقات اتّفاق افتاده مىكفت مردى و زنى را معيّن نمودن و از ديكران منع كردن و محارم را بر خود حرام كردانيدن بنا بر عادت و رسوم ملّت است و كسى كه كويد عقل تجويز بر تصرّف محارم نمىكند او از خرد بيكانه است و هرك را عقل نيست ديوانه است و نيز كفتى كه اهل ايران همان مردمانند كه در زمان زردشت و مزدك بودند و بر محارم خود نزديكى مىنمودند اكنون بجز تغيير ملّت و تبديل شريعت امرى واقع نشده كه چنين استبعاد مىنمايند و اين امر را قبيح عقلى دانند