زين العابدين شيروانى
564
بستان السياحه ( فارسي )
هذا لَهُوَ حَقُّ الْيَقِينِ در مقام قرب ايجادى و فرائض علم اليقين است و آن عبارت است از اطّلاع بنحو ظهور وجود بصور موجودات بلا كيف بظهور علم از ذات علم نه آنكه متّصف باشد به صفت علم از اظهار آن به احديّت و عين اليقين عبارتست از ظهور بعضى آثار بوجه حكمت بعلم و اراده و قدرت غير مستفاضه من احديّة الجمع مع ما يتعلّق من نفسه بنفسه و حق اليقين خاصّهء حضرت رسالتپناهى و ائمّه ولايتجاهى است امّا در مقام قرب فعلى علم اليقين عبارتست از تحقّق مدبّر و خالق و تسلّط او بر عبد بر وجهى كه اسناد صدور فعل از خود را به آن حضرت دهد و اين را فناء و توحيد افعالى نيز كويند و عين اليقين عبارتست از مشاهدهء سالك مر مدبّر را در مراياى خلق با صدور بعضى از خوارق عادات از او باظهار آن از احديّت جمع با ملاحظهء وحدت اوصاف و اين را توحيد و فناء اوصاف نيز كويند و حق اليقين عبارتست از غفلت و ذهول وجود خود در بحر احديّت جمع مع صدور كلّ ما يريد من خوارق العادات امّا تاثير او در عالم به استفاضه و خلافت احديّت جمع است و اين را توحيد و فناء ذاتى و مقام جمع نيز كويند و حالت او را سكر و محو و استغراق نامند حاصل كلام آن آمد كه معرفت الهى نسبت به اشخاص متفاوتست جمعى اهل تقليد و بعضى ارباب نظر و استدلال و برخى اصحاب ايقان و فرقهء اهل عيانند چنان كه مذكور شد اهل تقليد در مقام ناسوتند و ارباب نظر و استدلال در مقام ملكوت و اصحاب ايقان در مقام لاهوتند و اهل عيان در مقام جبروتند و اهل ناسوت در مقام اسلامند و آن مراتب دارد و ارباب ملكوت در مقام ايمانند و آن نيز درجات دارد و اصحاب لاهوت در مقام ولايتند و آن هم تفاوت دارد و اهل جبروت در مقام نبوّتند و آن نيز مراتب دارد اكنون بدانكه ساكنان مقام ناسوت اهل ملكوت را انكار دارند و سكنهء مقام ملكوت اهل لاهوت را بد شمارند و سكّان مقام لاهوت اهل جبروت را به نظر نيارند و اهل جبروت جمله را معذور دارند و هريك را در مقام خود دانند و نيكخواه جمله باشند لو علم النّاس كيف خلق اللّه الخلق لم يلم احد احدا اشاره بدين مقام است و صلّى اللّه على محمّد و آله الطّاهرين ذكر معدن لفظ معدن جاى مخصوص باشد كه در آنجا از فلزّات و احجار و املاح و زاجات و مايعات و شبوب و امثال آنها حاصل شود امّا در عرف نام چند موضع است يكى در ملك فارس و آن در قرب قصبهء داراب جرد واقع و در كوهستان اتّفاق افتاده باغات ديم فراوان دارد و دوشاب بسيار در آنجا حاصل شود و كويا چند قسم نمك در آنجا باشد بدان سبب آنجا را معدن كويند و ديكر نام شهركيست در ميان رود فرات و در آنجا معدن نقره است و آن شهر بنام معدن مشهور شده است و سه طرفش كوهسار و سمت مغربش رود فرات و اندك كشاده و اصل آن شهر در زمين پست و بلند اتّفاق افتاده آبش خوشكوار و هوايش سازكار است از بلاد دياربكر است و از ملاطيه سه مرحله دور و اكثر مشتهياتش موفور و قرب سه هزار باب خانه در اوست و چند قريه مضافات اوست مردمش حنفىمذهب و خوشمشربند راقم چند يوم در آنجا بوده و با اكابر آن ديار ملاقات نموده است ذكر معرّة النّعمان قصبهايست مسرّتنشان در دو منزلى شهر حلب واقع و اطراف او واسع آبش كم و هوايش خرّم قرب هزار باب خانه در اوست و چند مزرعه مضافات اوست مردمش قوم عرب و اكثر شافعىمذهبند آن قصبه ما بين حلب و حمّى اتّفاق افتاده و اكثر مشتهياتش آماده است باغات و زراعات او موقوف به رحمت پروردكار است راقم آنجا را ديده و اهلش مشاهده كرديده است ذكر مغان بعضى او را بواو نويسند ولايتى است مشهور و دياريست مذكور مشتملست بر بلاد قديمه و نواحى عظيمه و مراتع دلكش و مواضع بسيار خوش از اقليم پنجم و هوايش خرّم و محدود است از شمال بولايت شيروان و از جنوب بملك آذربايجان و از مشرق بارض طالش و از مغرب به كرجستان كويند طولش از كريوه سنك بر سنك كه محاذى مشكين است تا كنار رود ارس در اين مسافت چندانكه كوه سيلان پيدا باشد علف زهردار بسيار است و چهارپايان را هلاك كرداند و در بهار زهرش كمتر و جبال آن ديار از صحارى بيشتر است كويند بناى آنجا را مغان نام نموده و بعضى كويند كه جمعى از مغان و مؤبدان آن ولايت را آباد كردهاند و فرقهء برآنند كه كنجه و قراباغ و بردع از بلاد مغانست مردمش عموما شيعىمذهب و جبلىمشربند تركزبان و با غرباء مهربانند از طايفهء قزلباش طايفهء شاهيسون در آن ديار بسيارند راقم مكرّر آنجا را ديده و مردمش مشاهده كرديده است كسى به نظر نرسيده است كه قابل نوشتن باشد ذكر مفازه بفتح ميم در لغت عرب بيان را