زين العابدين شيروانى

558

بستان السياحه ( فارسي )

كشور و در امور مملكت و در مهام رعيّت قواعد خوب نهاد بالاخره جهان فانى را بدرود كرده بملك جاودانى انتقال نمود هشتم تدريسان بن سال آن خسرو خلق عظيم و كرم عميم داشت و همواره تخم بر و احسان بر زمين قلوب اكابر و اصاغر مىكاشت كويند در مدّت حكومتش مفسدى در ولايت او پيدا نكشت و آن نيز از سراى سپنج دركذشت نهم نوسيدن بن تدريسان بموجب وصيت پدر بمسند سعت ؟ ؟ ؟ نشست و ابواب جور و اعتساف بربست و طريق عدل و داد و صلح و سداد بكستاد و داد رعيّت‌پرورى و عدالت‌كسترى بداد و در روزكار آن شهريار علم كيميا شيوع يافت و هركسى به تحصيل علوم غريبه و فنون عجيبه شتافت چنان كه در زمان آن پادشاه معدلت‌پناه خزاين موفور و دفاين نامحصور كشت و دولت و ثروت مردم به نهايت انجاميد و عاقبت‌الامر آن نيز بعالم آخرت خراميد دهم سهلوق بن نوسيدن سلطان نافذ الفرمان و قهرمان قضا جريان بود و بلاد چند از تكرور و سنّار و غيره بكشود و ضميمهء ملك موروثى ساخت و در فنّ شعبده رايت مهارت برافراخت و در ملك صعيد زمرد استخراج كرد و از سمت شرقى مصر مقناطيس بيرون آورد يازدهم سوريدة بن سهلوق پادشاهى با تمكين و خسروى سعادت قرين بود و در علوّشان و سموّ مكان از ساير ملوك كوى سبقت مىربود و در سپهر سلطنت آفتابى بود تابنده و در چمن خلافت سروى بود خرامنده هركس آن شهريار را بديدى از دل و جان مفتونش كرديدى لاجرم اكثر سلاطين آن خسرو صاحب جلال و جمال را اطاعت نمودند و ابواب انقياد بر روى روزكار آن شهريار كشودند دوازدهم حبيب بن سوريده بعد از پدر علم اقتدار در آن ديار برافراشت و قلوب رعايا و برايا را بجود و كرم خشنود داشت و بر سنّت پدران خود عمل نمودى و از طريقهء عدل و داد تجاوز ننمودى سيزدهم صفاوش بن حبيب دارائى هوشيار و جهاندارى معيشت شعار بود لاجرم بسيارى از بلاد نزديك و دور به جنك و زور مفتوح نمود و چندين قلاع متين و بقاع دلنشين احداث كرد بالاخره روى توجّه بصوب آخرت آورد چهاردهم اقروش بن صفاوش باصناف فضائل و انواع كمالات آراسته كياستى كامل و فراستى شامل و سخاوتى وافر داشت و در تربيت احبّاء و قهر اعدا و تعمير بلاد و تكثير عباد دقيقهء فرونمىكذاشت دار الملك آن پادشاه مجمع اكابر ملك و ملّت و مأمن افاضل دين و دولت بود و در زمان حكومتش شير با آهو و باز با تيهو و كرك با ميش و غنى با درويش شفقت مىنمود و چون رايت رحلت بملك آخرت برافراشت نام نيكو در صفحهء روزكار يادكار كذاشت بيت اى طالب خلود بقا و دوام عمر * باقى بذكر خير بود نام آدمى هيچ است حكم سلطنت و ملك و مال و جاه * چون عاقبت فناست سرانجام آدمى چندانكه فكر كردم و انديشه راه برد * نام نيكوست حاصل فرجام آدمى پانزدهم ارمالينون بن اقروش بعد از پدر بر اورنك شاهى جلوس نمود و در جميع امور بر سنّت آباء و اجداد خويش عمل مىنمود و در زمان آن شهريار بلاد معمور و عباد مسرور بود شانزدهم فرعان بن ارمالينون آن شهريار آخر ملوك بنى قابيل بود اكرچه در عدل و داد بر سلاطين پيشداد سبقت مىنمود و ليكن به حضرت نوح ع ايمان نياورد و او تا زمان طوفان نوح ع سلطنت كرد در اخبار مصر آمده كه فرغان در ايّام حضرت نوح ع بود و به آن حضرت عداوت مىنمود او را حكيمى بود قليمون نام بر مآل كار دانا و بر عواقب امور بينا بود و چون بر ضمير الهام‌پذير حكيم پرتو انداخت كه عن‌قريب طوفان عالم را غرق خواهد ساخت لاجرم از خدمت فرغان رخصت طلبيده برسم رسالت به خدمت حضرت نوح ع شتافت و بعد از استحصال شرف حضور آن حضرت شرف ايمان دريافت و صبيّه خود را به پسر آن سرور كه حام نام داشت تزويج نمود و از آن دختر فرزندى نيك‌اختر از كتم عدم بوجود آمد و آن فرزند را بيصر نام كردند و بعد از انقراض زمان طوفان نوح ع زمين مصر را به بيصر داد و در حق او دعاى خير كرد و همراه قليمون حكيم بارض مصر فرستاد و حكيم در خدمت بيصر بارض مصر توجّه نمود و در منزل عريش از بيصر فرزندى متولّد شده بمصر موسوم كرديد و چون جهة راحت سايه‌بانى از حشيش بنا كرده بودند لهذا عريش نام كردند آنكاه بديار مصر درآمده بصواب ديد حكيم بيصر شهرى عظيم به انجام رسانيد و آن شهر را درسان موسوم كردانيد لفظ درسان در لغت قبطى بمعنى باب الجنّة باشد از عريش تا كنار رود نيل كه پنج مرحله است