زين العابدين شيروانى

543

بستان السياحه ( فارسي )

و اراده نمود كه قلع و قمع معاوية بن ابى سفيان نمايد چون نيك نظر نمود ديد كه آن كروه كه دعوى دوستى مىنمايند و طريق ارادت و اخلاص مىپيمايند اكثر ايشان اهل نفاق و بىصفا و بىحقوق و بىوفايند و بعهد و ميثاق ايشان كمر نتوان بست و به اميد يارى ايشان لشكر خصم را نتوان شكست لاجرم به طريقى كه در كتب اخبار مسطور است تن به صلح معاويه در داد و دل بتقدير الهى نهاد يكى از شروط صلح آن بود كه معاويه در وقت رحلت خلافت را بشورى كذارد و كسى را بر خلافت معيّن و مقرّر ندارد معاويه خاطر بر آن قرارداد كه يزيد را وليعهد كرداند و او را بر مسند خلافت نشاند و مىدانست كه با وجود آن حضرت اين معنى صورت نكيرد و امر خلافت بر يزيد تمشيت نپذيرد بنابرآن جعدهء بنت اشعث را بمال مزيد و وصال يزيد فريب داد و آن بداختر جكركوشه خير البشر ( ص ) را به اميد وصال يزيد زهر داده به فراديس جنان فرستاد بسند معتبر از حيازة بن اميّه روايت شده كه در هنكام مرض آن حضرت ( ع ) به خدمت او رسيدم و كفتم يا بن رسول اللّه مرا موعظت فرماى در جواب فرمود كه مهيّاى سفر آخرت باش و زاد آن سفر را قبل از حلول اجل تحصيل نماى و بدانكه تو طلب دنيا مىكنى و مرك ترا طلب مىكند و بار مكن اندوه روزى را كه نيامده بر روزى كه در آن هستى بدانكه هرچه از مال تحصيل نمائى زياد از قوت خود خزينه‌دار ديكرى خواهى بود بدانكه در حلال حساب و در حرام عقاب و در شبهات عتاب خواهد بود پس دنيا را به‌منزله مردارى دان مكر به قدر آنچه تو را كافى باشد كه اكر از حلال است زهد در آن ورزيده باشى و اكر از حرام است در آن وبالى و كناهى نباشد و اكر شبهه است به ضرورت مباح باشد و در آن عتاب نباشد از براى دنياى خود چنان كار كن كه كويا هميشه خواهى بود و براى آخرت چنان كار كن كه كويا فردا خواهى مرد و اكر خواهى عزيز باشى بيقوم و قبيله و مهابت داشته باشى بىسلطنت و حكمى پس بيرون رو از مذلّت و معصيت خداى تعالى و اطاعت كن ايزد تعالى را و هركاه تو را حاجتى داعى شود و مضطر شوى كه با خلق مصاحبت كنى پس مصاحبت كن با كسى كه مصاحبت او زينت تو باشد و اكر او را خدمت كنى تو را محافظت كند و اكر از ديارى خواهى ترا يارى دهد و اكر كلامى بكوئى سخن ترا تصديق نمايد و اكر بر دشمنى جمله كنى در تقويت تو كوشد و اكر دستى دراز كنى بوى او نيز باحسان دست دراز كند و اكر رخنه در احوال تو ظاهر شود وى آن را مسدود كند و اكر از تو نيكى مشاهده كند آن را ظاهر نمايد و اكر سؤال كنى از او عطا كند و اكر ساكت شوى و سؤال نكنى او ابتدا كند و اكر بلائى به او وارد شود تو آزرده شوى و بايد كه از تو به او زحمت نرسد و بسبب او بر تو مصيبت وارد نكردد و در وقتىكه حقوق ضروريّه لازم شود تو را وانكذارد و با تو نزاع نكند و تو را بر خود اختيار كند چون سخنان اعجاز نشان آن حضرت به اينجا رسيد حضرت امام حسين ( ع ) را حاضر كردانيد و وصىّ خود نمود و ودايع امامت را به آن حضرت ( ع ) سپرده روح مقدّسش برياض قدس خراميد و آن واقعهء هايله در روز پنجشنبه آخر شهر صفر در سال پنجاه از هجرت بود و عمر شريفش در آن‌وقت چهل و شش و بروايتى چهل و هفت سال بود و زمان خلافتش شش ماه و زمان امامت آن حضرت قرب ده سال بود و در بقيع مدفون كشت آورده‌اند كه آن حضرت ( ع ) پانزده فرزند ذكور داشت برين موجب حسن زيد عمرو حسين عبد اللّه اكبر عبد الرّحمن عبد اللّه اصغر اسماعيل محمّد يعقوب جعفر طلحه حمزه ابو بكر قاسم و بعضى كفته‌اند كه آن حضرت را يك دختر بود كه فاطمه نام داشت و كنيت او امّ الحسن بود و بروايتى بنات مكرّمات آن حضرت پنج نفر بودند امّ الحسن كه والدهء امام محمّد باقر است و زينب و ام عبد اللّه و ام الخير و امّ سلمه و باتفاق علماء انساب از زيد و حسن نسل ماند و از ساير اولاد آن حضرت عقب نماند ذكر خامس آل عبا سيد الشّهداء امام الهمام حسين بن علىّ بن ابى طالب عليهم السّلام آن حضرت سيّم دوازده امام و پنجم آل عباى كرام است در كتب معتبره آمده كه امام حسن از فرق سر تا بصدر به حضرت رسول ( ص ) مشابه بود و جناب امام حسين ( ع ) از صدر تا قدم شباهت تمام داشت آورده‌اند كه حضرت فاطمه ( ع ) بعد از ولادت امام حسن ( ع ) به پنجاه روز به امام حسين ( ع ) حامله شد و تولّد آن حضرت ( ع ) در چهارم ماه شعبان در سال چهارم از هجرت وقوع يافت و مدّت حمل آن حضرت شش ماه بود كويند بعد از يحيى بن زكريّا ( ع ) و آن حضرت فرزندى ششماهه متولّد نشده كه زيسته باشد و چون خبر ولادت آن غنچه باغ ولايت بجناب رسول ( ص ) رسيد به خانهء حضرت فاطمه ( ع ) آمده آن قرّة العين نبوّت را در دامن عنايت خود جاى