زين العابدين شيروانى

542

بستان السياحه ( فارسي )

پشت به دشمن نكرده است نه آنكه روى بخصم نياورده است اولوالأمر دو كيتى را سه طلاق داده نه آنكه اشك يتيمان را زينت خوان نهاده نظم شرح مجموعهء كل مرغ سحر داند و بس * كه نه هركو ورقى خواند معانى دانست در كتب قوم مذكور است كه روزكار خركوش طبيعة با شير يزدان روباه‌بازى آغاز كرد لاجرم كرك‌سيرتان بمحراب رفتند و بوزينكان منبر كرفتند صورت‌پرستان از معنى غافل شدند و ظاهرجويان از باطن تن زدند نظم از ره صدق بىخبر بودند * آدمى شكل ليك خر بودند همه در راه او جهانى كُور * بندهء خواب و خور و همچو ستور هيچ نايافته ز تقوى بُوى * تهى از آب مانده همچو سبُوى مال ايتام يافته بحلال * خورده احوال بيوه و اطفال به خدا ارز شرع دانندى * يا كه جزوى ز علم خوانندى بنابرآن سرور مردان قرب بيست و پنج سال به ضرورت خلوت كزيد و در سپهر عزّت با دل چون ماه بيارميد مثنوى چونكه زاغان خيمه در كلشن زدند * بلبلان خامش شدند و تن زدند چون ظلم ظالمان به نهايت رسيد و جور ستمكران به‌غايت انجاميد جناب ولايت جاهى بفرمان الهى در هجدهم ذىالحجة الحرام در سنهء سى و شش هجرى بقدوم ميمنت لزوم خويش سرير خلافت را مزيّن ساخت و آفتاب هدايت بر فرق خاك‌نشينان كوى ضلالت پرتو انداخت و مدّت پنج سال و كسرى آن سرور خلافت ظاهرى نمود و سه جنك عظيم با سه طايفه فرمود اوّل با فرقهء ناكثين كه ايشان را اصحاب جمل نيز كويند دويّم قاسطين و مراد از آنها معاويه و جماعتى كه معاون او بودند سيّم مارقين كه آنها را خوارج كويند كه رئيس ايشان عبد اللّه بن وهب بود و در سال چهل هجرى در هفدهم و بقولى نوزدهم شهر رمضان المبارك عبد الرّحمن بن ملجم مرادى به اغواى قطامه و به معاونت وردان بن خالد و شبيب و اشعث بن قيس لعنة اللّه عليهم اجمعين شمشيرى را كه بزهر آب داده بودند بر فرق همايون آن حضرت زد و با همان زخم بعالم جاويد خراميد و حضرت امام حسن ( ع ) بر آن حضرت نماز كذارد و قالب مطهّرش را در نجف اشرف مدفون ساخت عمر شريفش شصت و سه سال و بروايتى شصت و پنج سال بود و پنجاه و هشت سال نيز كفته‌اند و زمان امامت آن حضرت در حقيقت بيست و نه سال و شش ماه و چند روز بود و اوقاتى كه بامر خلافت صورى اشتغال نمود چهار سال و نه ماه بود و بعضى كمتر ازين نيز كفته‌اند كاتب آن حضرت سعيد بن مروان همدانى و حاجبش قنبر بود و نقش خاتمش الملك للّه الواحد القهّار و بقولى نعم اللّه القادر بود ذكر امام الهمام حسن ( ع ) بن على ( ع ) بن ابى طالب عليهم السّلام آن سرور ثانى ائمّه اثنى عشر و فرزند امير المؤمنين حيدر ( ع ) و دخترزادهء حضرت پيغمبر ( ص ) و اسم شريفش در تورية شبر است و ميلاد آن امام عاليمقام ( ع ) در شب سه‌شنبه نصف شهر رمضان كثير الفيضان و در سال سيّم از هجرت واقع شده و بعضى در سال دوّم از هجرت كفته‌اند و بعد از تولّد آن حضرت جبرئيل نازل كشت و به حضرت رسول ( ص ) عرض نمود كه اسم او را شبر كذار كه نام پسر هارونست ( ع ) آن حضرت فرمود كه لغت من عربى است و شبر را چه معنى است جبرئيل عرض نمود كه حسن است لهذا اسم همايون حضرت را حسن ( ع ) كذاشت و جناب رسول آن حضرت را بسيار دوست مىداشت روزى آن امام ( ع ) را بر دوش كرفته فرمود كه اللّهمّ انّى احبّه فاحببه و در كتب فريقين مذكور است كه حضرت رسول ( ص ) فرموده است كه حسن ( ع ) و حسين ( ع ) دو كوشوار عرش الهيند و ايضا از طرق عامّه مرويست كه مردى نزد عبد اللّه بن عمر آمد و آن مرد از اهل عراق بود از عبد اللّه سؤال نمود كه اكر پشهء را در حالت استلام بكشند چه حكم دارد عبد اللّه كفت نظر كنيد كه اين مرد آمده از خون پشه سؤال مىكند و حال آنكه فرزند رسول ( ص ) خدا را شهيد كردند و پروا نكردند و من از آن حضرت شنيدم كه مىفرمود حسن ( ع ) و حسين ( ع ) بهترين جوانان بهشتند مناقب آن حضرت از حدّ فزون و از شماره بيرونست و القاب آن ولايت‌مآب سيّد و سبط و امين و حجّت و برّ و نقى و زكى و مجتبى و زاهد و طيب و ولى وارد شده و كنيت آن حضرت ابو محمّد و بعضى ابو القاسم ( ع ) نيز كفته‌اند و در كتب معتبره مذكور است كه چون وفات جناب امير المؤمنين ( ع ) نزديك رسيد امام حسن ( ع ) را با ساير فرزندان و شيعيان خود طلبيد و حضرت امام حسن ( ع ) را وصىّ و جانشين خود كردانيد و اسرار علوم الهى و ودايع جناب رسالت‌پناهى را به او تسليم نمود و او را نزديك خود خواند و اسرار الهى را بكوش او رساند و چون آن حضرت به حكم پدر و بامر خالق اكبر بمسند خلافت پاى عزّت نهاد و نويد عدل و داد و لطف و احسان بر جمهور رعايا داد و برايا