زين العابدين شيروانى

535

بستان السياحه ( فارسي )

مصطفى ( ص ) از مرّه به ولدش كلاب انتقال نمود و بنى كلاب از نسل كلابند و او مرجع و مآب قريش بود و نور احمدى ( ص ) از كلاب به ولدش قصى رسيد و او موسوم بريد بود و زيد را بجهة آن قصىّ لقب كردند كه از مكّه رفته در قبيلهء قضاعه كه بعيد بود منزل كرفت و نيز كفته‌اند كه چون بعد از پراكندكى قريش ايشان را جمع آورد و دار النّدوة كه قريش مهمّات كلّى را آنجا قرار مىدادند بنا نمود لهذا او را قصى خوانند و ندوّ در لغت جاى سخن كفتن را كويند و قصى منصب سقايه را مقرّر نمود و خديجه و زبير ابن العوام به‌واسطه قصّى در نسب با رسول اللّه ( ص ) شركت دارند و قصّى سه پسر داشت عبد اللّه و عبد العزّى و عبد مناف و حامل نور جناب رسالت عبد مناف بود و اسم او مغيره و كنيت وى عبد الشمس بود و از غايت حسن و جمال او را قمر نيز كفتندى و او را چهار پسر بود هاشم و عبد الشّمس كويند ايشان توامان متولّد شدند و در حين تولّد پيشانى ايشان با هم اتّصال داشت به شمشير از هم جدا كردند يكى از عقلاء اين قضيّه را شنيده كفت همواره ميان اين دو پسر شمشير قايم باشد آخرالامر چنان شد راقم كويد كه اين خبر نزد فقير اعتبار ندارد هاشم پدر عبد المطلب و عبد الشّمس جدّ بنو اميّه و نوفل جدّ خبير بن مطعم و مطلب جدّ اعلى محمّد بن ادريس شافعى است به اعتقاد فقير اميّه از قريش نبود بلكه غلام رومى الاصل بود احوال او كويا در جائى مذكور شده است هاشم چون در سال قحط و غلا خوان ضيافت كسترده نان در كاسه شكسته به مردم اطعام نمود بنابرآن بهاشم ملقّب شد زيرا كه هشتم عبارت از شكستن نانست در كاسه جهة طريد و او اوّل كسى است كه عرب را بدين طعام مهمانى نمود و در حسن و جمال او را عديل نبود خداوند مجيد او را چهار پسر بخشيد اسد كه پدر مادر امير المؤمنين ( ع ) است و ابو صفى و عبد المطلب و پسر چهارم در نظرم نيست عبد المطلب نور احمدى ( ص ) بصلب او منتقل كشت و او را شيبة الجمله نيز كفتندى و عبد المطلب را سيزده پسر بود بر اين موجب اوّل حارث دويّم ابو طالب سيّم زبير چهارم حمزه پنجم ابو لهب ششم غيداق هفتم مقوم هشتم ضرار نهم عبّاس دهم قشم يازدهم حجل دوازدهم عبد اللّه سيزدهم عبد الكعب و هم در اين باب روايات ديكر نيز هست كه در ذكر او فايدهء چندان نيست و عبد المطلب را شش دختر بود بر اين ترتيب اوّل صفيّه دويّم عاتكه سيّم بيضا چهارم برّه پنجم اميمه ششم ازدى و اولاد ذكور و اناث از خواتين مختلفه بودند من‌جمله عبد اللّه و ابو طالب و زبير و عبد الكعب و بيضا و ازدى و اميمه و برّه و عاتكه از يك مادر تولّد نمودند عبد اللّه به‌غايت صاحب حسن و جمال بود و آمنه بنت وهب بن عبد مناف را به عقد خود درآورد و جناب رسالت‌مآب از آن عفيفه در وجود آمد و در شب ميلاد آن حضرت بحيره ساوه خشك شده و در وادى سماوه آب در جريان آمد و آتشكده فارس خاموش كشت و هم در آن شب كسرى بطاق كسرى كه جفت آن در ساحت كيتى نبود ظاهر كشت و انوشيروان از آن واهمه نمود و هرجا بتى بود بر روى زمين افتاد و ستارهء آن حضرت را يهودى در مدينه مشاهده نمود و در آن شب آمنه از غرايب قدرتهاى الهى بسيار ديد باتّفاق اهل سير ولادت آن حضرت در عام الفيل به ماه ربيع الاوّل بود و جمعى كويند ميانهء تولّد آن حضرت و حادثه مذكوره شبانروزى واسطه بيش نبود و طايفهء كويند بعد از پنجاه و پنج روز و بروايتى چهل روز و بقولى بعد از دو ماه و شش روز روى نمود و ايضا اختلافست كه ولادت آن حضرت در كدام روز و از ماه مذكور چند روز كذشته بود و در كشف الغمّة مذكور است كه ولد صلّى اللّه عليه و آله بمكّة شرّفها اللّه يوم الجمعة عند طلوع الشّمس سابع عشر عن ربيع الأوّل و عام الفيل و فى رواية العامّة ولد يوم الاثنين و فرقهء در دهم ماه مذكور كفته‌اند و جمعى در دويّم و بعضى در دوازدهم و قيل فى شهر رمضان و تولّد آن حضرت موافق بيستم شباط رومى يا بيست و هشتم يا غرّه نيسان بود و قبل از طلوع شمس بوقت غفر از منازل قمر و بهمن ماه از شهر فرس و ابو معشر كفته طالع ولادت آن حضرت به درجهء بيستم جدى بود و زحل و مشترى در عقرب بودند و مرّيخ در خانهء خود در حمل بود و شمس در حمل و شرف بود و زهره در حوت بود و قمر اوّل ميزان بود و راس در جوزا و ذنب در قوس بود و از سلطنت انوشيروان چهل و دو سال يا سى و چهار سال و هشت ماه كذشته بود و از تاريخ اسكندرى هشتصد و هشتاد و دو سال مرور كرده بود و در خانهء