زين العابدين شيروانى
536
بستان السياحه ( فارسي )
تولّد كرد كه از شعب بن هاشم بحسب ارث بدان حضرت رسيده بود و بعد آن حضرت بعقيل بخشيد و اولاد عقيل بعد از پدر بمحمّد بن يوسف برادر حجّاج فروختند و محمّد آن خانه را داخل قصر خود كرد و آن را بيضا مىكفتند و چون زمان دولت بنى اميّه دركذشت و كوكب اقبال بنى عبّاس طالع كشت خيزران مادر هارون آن خانه را از كوشك جدا كرده مسجدى ساخت اكنون بر همان منوالست ذكر بعض وقايع آن رحمت ذو الجلال از به دو عمر تا زمان ارتحال از دار پرملال بسراى بهجت مآل على سبيل الاجمال علماى سير در كتب بلاغت اثر خود آوردهاند كه آن حضرت هفتماهه بود كه پدر بزركوارش در مدينه رحلت نمود و بعضى كويند كه قبل از تولّد آن حضرت بود عبد اللّه وفات يافت و اوّل كسى كه آن حضرت را شير داد و آنكاه حليمه بشير دادن آن حضرت اشتغال نمود و چون دو سال از عمر عزيزش دركذشت حليمه آن حضرت را كه بيرون برده بود به مكّه آورد بروايتى قضيّه شقّ الصّدر در اين سال واقع كشت كويند أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ بدان اشاره است بعضى كويند در پنجسالكى آن امر روى نمود در شش يا هفت سالكى مادر آن حضرت در وقت مراجعت از مدينه در قريهء ابوا از دار فنا بدار بقا ارتحال كرد و دايهاش امّ ايمن آن حضرت را به مكّه نزد عبد المطلب آورد و در هشت سالكى عبد المطلب از دار فانى دركذشت و خدمت آن حضرت را ابو طالب متقبل كشت و در دوازده سالكى ابو طالب ( ع ) آن حضرت را بولايت شام برد و بعد از استماع بشارت از راهب ابو طالب آن حضرت را به مكّه آورد و در پانزده سالكى خرج خود را از عمّ خود برداشت و بر ذمّت همّت خود كذاشت و در هفده سالكى زبير بن عبد المطلب آن حضرت را همراه خود بملك يمن آورد و در اثناى راه از آن حبيب إله خوارق عادات بسيار مشاهده كرد و در بيست سالكى با اعمام خود بحرب الفجار رفته از بركت وجود آن حضرت بر قبيلهء قيس ظفر يافتند و در بيست و دو سالكى جهة آنكه در صدق و امانت مبالغه مىنمود محمّد امين لقب يافت و در بيست و چهار سالكى باتّفاق ميسره غلام خديجه به تجارت تشريف برد و نفع بسيار آورد و در اين سفر راهبى منظور نام آن حضرت را بشارت رسالت داد و در بيست و پنجسالكى با خديجه وصلت اتّفاق افتاد و در سى سالكى امير المؤمنين ( ع ) در وجود آمد در پس پرده هرچه بود آمد و در سى و پنجسالكى قريش خانه كعبه را عمارت كردند و آن حضرت را در آن كار حكم نمودند و حجر الاسود را بدست مبارك خود بركن عراقى نشاند كويند در اين سال زينب دختر خواندهء خديجه ( ع ) را زوجهء ابى العاص بن ربيع كردانيد بعضى كويند زينب دختر خديجه بود امّا از شوهر ديكر بود و در چهل سالكى بشرف وحى مشرّف كرديد و آن سال بروايتى از زمان حضرت عيسى ( ع ) مدّت هشتصد سال و بقولى ششصد و بيست سال و بزعم بعضى پانصد و هفتاد سال كذشته بود و از ايّام عام الفيل چهل و يك سال و از سلطنت خسروپرويز نوزده سال رفته بود و در شهر رمضان جبرئيل بر آن حضرت نازل شد و آيهء شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ از آن ياد مىدهد و صوم رمضان و صلاة مقرّر شد و در سال دويّم از وحى حضرت فاطمه در وجود آمد و در سال سيّم آن حضرت به دعوت عام مامور كشت و اوّل كسى كه جمال حالش به زيور ايمان زيب و زينت كرفت خديجه كبرى بود و بعد از آن حضرت امير المؤمنين ( ع ) دعوت آن حضرت را قبول نمود و روايت برعكس نيز وارد شده است آنكاه زيد بن حارثه كه غلام آن حضرت بود و هم در آن اوان جعفر بن ابو طالب و ابو عبيدة بن الحارث بن عبد المطلب و زبير بن العوام و طلحة بن عبد اللّه و سعد بن ابى وقاص و عبد الرّحمن بن عوف مسلمان شدند و بعد از ايشان ابو عبيدة بن الجراح و مسلمة بن عبد اللّه سد المخزومى و عثمان بن مظعون و ارقم بن الارقم به دايرهء اسلام درآمدند آنكاه عمّار بن ياسر و مادرش سميّه و ام السّلمه بنت اميّه بن مغيره و خويلة بنت حكيم و سعد بن زيد و بلال حبشى و صهيب رومى و خبّاب بن ارث و عبد اللّه بن مسعود و عامر بن مهيره و خنس بن خدّامه و جمعى ديكر از اناث و ذكور بتدريج ايمان آوردند و هم در آن اثناء آيهء وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ نازل كشت و بموجب امر الهى چهل نفر از اقرباء و خويشان را حاضر كردانيد و به چيزى قليل آن جمع كثير را سير نمود احكام الهى را بر ايشان رسانيد آن كروه مكروه حرامنمكى نموده ترك احكام آن حضرت را واجب دانسته سر از كريبان اباحت برآوردند و آزار آن سيّد ابرار را سنّت خويش كردند كاهى آن شاه بيت القصيده نبوّت را شاعر كفتند و كاهى آن مركز عقل را بجنون منسوب ساختند و كاهى آن مظهر