زين العابدين شيروانى

529

بستان السياحه ( فارسي )

و اين سه چيز حاصل نمىشود مكر از سه چيز اوّل بكسب و كسب مراتب دارد دويّم سرقت و دزدى آن نيز مراتب دارد سيّم طمع و خواهش از مردم كردن آن هم مراتب دارد باتّفاق عقلاء اين دو قسم مذموم و نزد بارىتعالى شوم است باقى ماند كسب و آن محمود و ستوده است پس انسان را لازمست كه بجهة معيشت خود كسبى اختيار كند و در آن ضمن معرفت اللّه را حاصل نمايد و باب بندكى بر روى خود كشايد و آيه رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ دلالت بر مدّعا دارد و اكر جذبهء من جذبات الحق كسى را بربايد و از مشاغل دنيوى بيرون آورد آن را حكمى است علىحده كه در اين كتاب در مقام خود حكم آن نوشته شده است و اين طريقه نيز بخلاف بعض طرق درويشانست چه كه اكثر ايشان ترك كسب و كار را لازم مىدارند و از مشاغل دنيوى احتراز واجب شمارند و مدار طريقت آن حضرت بذكر دوام و فكر مستدام بودن و در راه صدق و صفا و متابعت شريعت حضرت مصطفى ( ص ) و ائمّه هدى نمودن و طريق مخالفت نفس و هوا و مجانبت از بدعت پيمودن و با اخوان صفاء و اخلّاء با وفاء صحبت نمودن و در تصفيهء قلب و تزكيهء نفس و تجليهء روح و تخليهء باطن كوشيدن و كسوت فقر و فنا و تسليم و رضا و مهر و وفا پوشيدنست و خلوت در انجمن داشتن نظم از درون شو آشنا و از بُرون بيكانه باش * اين‌چنين زيبا روش كم مىبود اندر جهان هركس كه نه در متابعت رسول اللّه ( ص ) است اكرچه زاهد زمانه بود كمراه است و اكر سالكى نه در پيروى مرتضى على ( ع ) است كر همه شيخ روزكار بود دغلى است و نيز فرموده كه طوالع انوار حقايق هر دلى مقتبس از مشكات ولايت على ( ع ) است با وجود آن امام متابعت غير از احولى است سالكان آن سلسله در ليالى جمعه با يكدكر بسر برند و آنچه برسد برسم نياز در حضور شيخ صرف نمايند و بذكر و مراقبه و مقالات اولياء و اصفياء شب را صبح نمايند و از طمع و سؤال احتراز لازم شمارند و در راحت و آسايش يكديكر بكوشند و با اغيار و بيكانه نجوشند و در آن طريقت خصوصيّات بسيار است كه كه موقوف بارشاد شيخ است و صلّى اللّه على محمّد و آله اجمعين ذكر مازندران آن ولايت طبرستانست كه در حرف طاء مذكور شد ذكر ماكو قصبه‌ايست نيكو از توابع آذربايجان كويند جائى خوب و محلّى مرغوبست راقم نديده ذكر مائين قريه‌ايست دلنشين ميان كوه اتّفاق افتاده جنوب و شمالش كرفته و دو طرف ديكرش كشاده است آبش فراوان و ميوهء سردسيريش ارزان و هوايش به سردى مايل و مردمش شيعىمذهب و دزد مشربند آن قريه از مدينهء شيراز مسافت سه مرحله دور و جنكل آنجا موفور است مكرّر مشاهده شده است ذكر ماوراءالنّهر كشور تورانست و چون طرف مشرق رود جيحون واقع شده لهذا عربان او را ماوراءالنّهر خوانند در حرف تاء مذكور شده است ذكر مانك راى بالميم مع الالف و كسر نون و سكون كاف عربى قصبه‌ايست ما بين كشمير و پيشاور هوايش بكرمى مايل و آبش معتدل قرب دو هزار خانه در اوست و قراى بسيار مضافات اوست اكثر مردمش مسلمان حنفىمذهب و ديكر هندوان و مقتدر اهل ايمان و درويشانند و از مضافات سراى صالح است كه در حرف سين كذشت ذكر ماردين شهركيست دلنشين و از دار الملك دياربكر سه مرحله دور و اكثر مشتهياتش موفور است و آن در بلندى كوه اتّفاق افتاده آبش بسيار و هوايش اندك حارّ باغاتش فراوان و غلّاتش ارزان مردمش اغلب حنفىمذهب راقم اكرچه داخل آن شهر نكرديده امّا بقرب و جوارش رسيده است ذكر ماربين بلوكى است بهجت قرين به شهر اصفهان اتّصال دارد قرب سى پاره قريه در اوست و آب و هواى آنجا به‌غايت نيكوست از كثرت باغات زراعات آنجا بسيار كم و خاكش خرّم و مردمش همكى شيعىمذهب خالى از هوش نباشند راقم را بلوك ماربين بسيار پسند آمد ذكر مالوه بالميم مع الالف و سكون لام و فتح واو و سكون هاء صوبه‌ايست از صوبهاى هندوستان و مشتمل است بر بلاد فراوان و قصبات بسيار و دهات بيشمار همكى از اقليم سيّم و بقولى از دويّم هوايش كرم و آبش ملايم خاكش حاصل‌خيز و زمينش ملاحت‌انكيز حبوباتش فراوان فواكه كرمسيريش ارزان مردمش اكثر