زين العابدين شيروانى

530

بستان السياحه ( فارسي )

هندوان و قليلى مسلمانند ذكر مجار ولايتى است مشهور و در السنة و افواه مذكور از ديار فرنك و از اقليم ششم هوايش سرد و مردمش عيسويند كويند آنجا تفنك خوب سازند راقم نه مجار ديده و نه اهلش به نظر رسيده و ديكر مجار نام موضعى است از مواضع لرستان راقم نديده است ذكر مجدآباد قريه‌ايست خرّم بنياد متّصل به شهر همدان مكرّر ديده شده باغات فراوان دارد ذكر مجيدآباد نام قريه‌ايست در عراق چندان تعريف ندارد ذكر محمّدآباد نام قريه‌ايست خجسته بنياد در عراق و فارس مراد راقم محمّدآباد جرقويه است و آن قريه‌ايست دلكشا و دهى است روح‌افزا در زمين هموار اتّفاق افتاده و اطراف آن كشاده است آبش از كاريز و هوايش مسرّت‌آميز قرب دويست خانه در اوست و چند مزرعه مضافات اوست مردمش شيعىمذهب و نيك‌نهاد و صاف‌اعتقادند اشخاص نيكومحضر و ستوده سير از آنجا ظهور نموده‌اند من‌جمله جناب ساكت‌على و صفا على از آنجا بوده‌اند راقم مكرّر آن قريه را ديده و بصحبت مردم آنجا رسيده است جمعى از دوستان خدا و مخلصان جناب مولا در آنجا مىباشند كه فقير را با ايشان محبّت فراوانست ذكر محلّات قصبه‌ايست جنّت آيات و آن دو محله است مسافت يك ميل از يكديكر دور و آبش موفور و هوايش سازكار و باغاتش بسيار محلّه عليا در دامن كوه واقع شده و محلّه سفلى در دشت اتّفاق افتاده اقسام ميوه سردسيريش فراوان و مشتهياتش ارزان است و قرب هزار باب خانه در اوست و چند پاره قريه مضافات اوست مردمش شيعىمذهب اكنون قرب چهل سال مىشود كه نشيمن سادات عالىدرجات اسماعيلى است و بدان سبب به‌غايت معمور و همه چيزش موفور است راقم مكرّر آنجا را ديده و چند كاه در آنجا بوده اشخاص صاحب‌كمال و خداوندان وجد و حال در آنجا ديده و بصحبت جمعى كثير از اكابر و اعاظم آنجا رسيده است بذكر يك نفر اقدام مىنمايد ذكر عارف معارف يقين و عارج معارج دين مبين العارف باللّه عزّت‌على شاه سلّمه اللّه تعالى اسم شريفش محمّد على ابن صدقعلى شاه است نظم پدرى را كه آن‌چنان خلف است * مادرى را كه اين‌چنين پسر است آفتابش بر آستين قباست * ماهتابش بر آستان در است آن جناب خال حسن‌على شاه ابن شاه خليل اللّه و خال جمال خاندان انا مدينة العلم و علىّ بابهاست و با جناب حسن‌على شاه ثمره يك شجر و نيز بنى اعمام يكدكرند و مريد العارف باللّه حسين‌على شاه و برادر طريق حضرت مجذوبعلى شاه است آرى آن‌چنان پدرى و اين‌چنين مرشدى و چنان برادرى و چنين فرزندى نيك لايق افتاده طرفه بزركى كوچك‌نواز و از قيد اين و آن آزاد است بحسن خلق و كرامت نفس و لطافت طبع موصوف و بصدق و صفا و فقر و فنا و جلالت قدر معروفست آن بزركوار از خلفاى سلسلهء نعمةاللّهيّه مىباشد و جناب قطب العرفاء مجذوبعلى شاه قدّس سرّه اذن ارشادش فرموده و بهدايت عبادش رخصت نموده است آن بزركوار در ترويج شريعت غرّا و طريقت بيضاء اهتمام تمام دارد و در مراسم رواج فقر و فنا سعى بليغ بجا مىآورد و در طريقت عليّه غايت تعصّب و صلابت دارد و با فقراء و درويشان طريق كمال اتّحاد و يكانكى مىسپارد راقم را به آن بزركوار نهايت محبّت و مودّتست و ايشان را با فقير غايت خلّت و صداقتست ايّام بسيار و روزكار بيشمار مهمان آن بزركوار بوده و در استرضاى خاطر فقير چندان سعى و مبالغه نموده كه مزيدى بر آن تصوّر نتوان كرد و زياده بر آن در عرصهء خيال نتوان آورد امسال به قصد مناسك حجّ بيت اللّه الحرام و زيارت خير الانام ( ص ) عزيمت نمود امّيد از كرم صاحب كرم چنانست كه عن‌قريب بخير و سلامت مراجعت فرموده به ديدارش اخوان صفا مسرور كردند نظم آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست * هركجا هست خدايا به سلامت دارش ذكر محلّه شهركيست ما بين دمياط و قاهره اتّفاق افتاده و جوانب اربعه‌اش كشاده است آبش معتدل و هوايش بكرمى مايل و قرب پنج‌هزار باب خانه در اوست و نواحى معموره مضافات اوست باغاتش فراوان و غلّاتش ارزان است مردمش قوم عرب و عموما شافعىمذهب و به غرباء مهربانند فقير در آن شهر درويشى ديد امّا نامش را نپرسيد صاحب احوال بود روزى به فقير خطاب كرده فرمود كه سعى و جهد نماى كه مظلوم باشى نه آنكه به تيشهء جفا دل مردم را خراشى زيرا كه مظلوم