زين العابدين شيروانى
523
بستان السياحه ( فارسي )
و جوانب اربعهاش بهغايت كشاده است آبش سازكار و هوايش حار خاكش طربانكيز و زمينش ملاحتخيز شهر لكنهو دو بلده است و با يكديكر اتّصال دارد و در هر دو صد هزار باب خانه و سى هزار دكان و بيست هزار خانه بيت اللّطف يعنى مطربه و سازنده و رقصكننده مىباشد كويند دوازده هزار پسر امرد و هزار باب ميخانه و هزار مسجد و جامع و هزار امام باره يعنى تعزيهخانه دارد باغات آن بسيار و هريك از آن الحق خلد آثار است و جميع مشتهيّات در آنجا فراوان و حبوب و غلّاتش ارزان است مردمش اكثر هندوان و مقتدر اهل ايمان و ديكر مسلمان حنفىمذهب و قليلى نصارايند كويند چهار صد طبيب و چهار صد شاعر در اوست و نواحى معموره و قصبات مشهوره مضافات اوست با وجود كثرت ازدحام از مردم آنجا كارى نيايد و عقدهء از ناخن فكرت ايشان نكشايد من الاتّفاق لفظ لكنهو و كوفه را در عدد جمل برابر يافتهاند و مثل الكوفى لا يوفى مشهور است آن شهر اكنون قرب هشتاد سال مىشود كه دار الملك ملوك بيائيّه است و تا حال شش نفر از آن جماعت حكومت نمودهاند اوّل ايشان ابو المنصور صفدر جنك بود و بعد پسرش شجاع الدّوله حكومت نمود و آن كار زشتى كرد و نام خود را به زبان آورد و خاندان خويش را بدنام نمود و حقيقت آنچنان بود كه درويش صاحبحالى در حين كردش عالم بدان ولايت رسيد و آن درويش فرزندى صاحب حسن و جمال داشت شجاع الدّوله بعد از استماع اين خبر همّت بر مواصلت فرزند درويش كماشت زيرا كه با امردان و كودكان مايل بود لاجرم از خدمت درويش فرزند را طلب نمود جناب درويش نداد و كلمات نصيحتآميز پيغام فرستاد شجاع الدّوله از شراب شهوت چنان مست بود كه نصيحت جناب درويش چون باد نمود و آدم چند ارسال داشت و او را بستم احضار كرد در آنوقت درويش در منزل خويش حاضر نبود و چون به منزل رسيد فرزند طريقت خود را نديد در منزل از نزديكان خود پرسيد و حقيقت را شنيد درويش بهغايت برنجيد و روى نياز به دركاه بىنياز آورد شجاع الدّوله را بدينكونه نفرين كرد كه بار آرد چنان كه فرزند مرا بدنام كردانيد تو اولاد او را بدنام كردان و بدين بلا مبتلا ساز و مرض ابنه در نسل او بماند تير دعاى درويش بهدف اجابت مقرون كرديد و مضمون وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا * بظهور رسيد اكنون جميع اولاد شجاع الدّوله بدين مرض كرفتار و به اين ناخوشى مشهور اهل روزكارند منجمله آصف الدّوله و يمين الدّوله پسران شجاع الدّوله در آن كار زشت غلوّ مىنمودند به مرتبه كه قبح آن از ميان مردم برداشته شده بود نعوذ باللّه من شرور انفسنا نظم از خدا خواهيم توفيق ادب * بىادب محروم ماند از فيض ربّ بىادب تنها نه خود را داشت بد * بلكه آتش در همه آفاق زد راقم كويد كه در شهر لكنهو مدّت چهار ماه بوده و با اكابر و اعيان آنجا معاشرت نموده و اشخاص نيك محضر مشاهده كرده و روزكارى با ايشان برآورده است كه ذكر آنها باعث طول كلام خواهد بود ذكر لمنكان بفتح لام و ميم و سكون نون و كاف فارسى مع الالف و سكون نون ثانى ناحيهء از نواحى كابل و هوايش بكرمى مايل و آبش معتدل و محتوى است بر قراى آباد و دهات مسرّت بنياد و بهغايت معمور و اكثر مشتهيّات آن موفور است و بيشتر قريههاى آن در زمين هموار واقع و اطرافش واسعست و جانب شمالش كوه قريب و سمت جنوبش تلال و مردمش همكى حنفىمذهب و سفيد چهره و از متاع حسن و جمال با بهرهاند فواكه سردسيريش ممتاز سيّما بر بخش بهغايت بامتياز است راقم چند يوم در آن ناحيه بوده و خلق آنجا را مشاهده نموده حاكمش ملك حسن نام و از خاندان كرام بود و از نسل ملكان غور بود و در اصابت راى و حسن تدبير و سخاوت طبع بر امثال و اقران تفوق مىنمود ذكر لمقان بفتح لام و سكون ميم و قاف مع الالف و سكون نون بلوكى است در يكمنزلى كابل آبش معتدل و هوايش به سردى مايل و چند پاره قريه در اوست و ريباس آنجا بهغايت نيكوست اكثر دهات آن در دامن كوه بزرك اتّفاق افتاده و سه طرفش فىالجمله كرفته و سمت مشرقش كشاده است دارالامارهء آن ملوك نيز لمقان نام دارد مردمش همكى حنفىمذهب و جبلىمشربند و فواكه سردسيريش فراوان و ارزانست ديده شده ذكر لوط بطاء مؤلّف بعضى او را لوت نويسند اشخاصى كه او را لوط كويند برغم ايشان ولايت قوم لوط بوده و