زين العابدين شيروانى
484
بستان السياحه ( فارسي )
ملا عبد اللّه التفات نكرد و مولانا را بدار الملك طهران آورد و چون آن پادشاه به حكم كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ از جهان فانى دركذشت و نوبت سلطنت بر سلطان فتحعلى شاه كشت آقا محمّد على كرمانشاهانى كه از جملهء علماى ظاهر بود باعتضاد حاجى ابراهيم خان شيرازى مولانا را به كرمانشاهان آورد و نسبت بمولانا آزار و اذيّت بسيار كرد مولانا مدّتى بر آن عذاب اليم كرفتار بود تا در سنهء هزار و دويست و پانزده هجرى ازين جهان پرملال بسراى بهجتمآل انتقال نمود و در خارج درب شرقى كه مشهور به دروازهء اصفهان و به قبرستانست مدفون كشت بعضى برآنند كه آقا محمّد على آن جناب را مسموم كرده ازين عالم دركذشت رحمة اللّه عليه مولانا را تصانيف مفيده بسيار منجمله كتاب خلاصة العلوم كه در هر علمى فصلى در آن نوشتهاند و كبريت احمر كه در روش طاعت قلبيّه و قالبيّه و عبادت لسانيّه و جنانيّه است در طريقت سلسلهء عليّه نعمةاللّهيه بطريق رمز مرقوم فرمودهاند و كتاب بحر الاسرار بطريق مثنويست و ديوان مشتاقيّه و رسالهء جامع البحار قليلى از رسالهء جامع البحار آن بزركوار و سه رباعى بطريق تيمّن و تبرّك نوشته مىشود فرموده است قدّس سرّه كه إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ دالّ است بر بحر الاستعانه به دلالت مطابقى صريح و اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ دالست بر بحر الاسترشاد به همين دلالت و چون استرشاد طلب ارشاد است و مرشد حقيقى اكرچه حقتعالى است و ليكن صفت ارشاد حق از مظهر او يعنى انسان كامل ظاهر مىشود خواه نبيّى باشد يا امامى يا وليّى و بدون راهنماى انسانى شخصى و تولّاى به او و محبّت و متابعت او اين امر ميسّر نتواند شد چنان كه صادق آل محمّد ( ص ) فرموده يخرج احدكم فراسخ فيطلب لنفسه دليلا و انت بطرق السّماء اجهل منك بطرق الأرض فاطلب لنفسك دليلا لهذا بجهة تاكيد اين معنى و تصريح به اين حجّت باهدنا الصّراط المستقيم اكتفا نفرموده صراط مستقيم را تفسير فرموده بصراط منعم عليهم كه انبياء يا اوصياى انبيا يا علماى ورثه انبياءاند چرا كه به غير از فرق ثلاث احدى ديكر را اهليّت ارشاد و راهنمائى نيست و مراد از علمائى كه ورثه انبياءاند نه فقهاى ظاهرند چرا كه اهل ظاهر خود مقرّ و معترفند به اينكه جاهلند بطرق سماء و مدار اعمالشان بر ظنون و استحساناتست و اعجب همه امور آنكه به حدّى راه ظاهر را مناط و طريق باطن را مسدود مىدانند كه هركاه كسى بكويد فلان فقير صاحب معارج و مقاماتست طعن مىزنند و مىكويند فلانكس بدعت در دين كذاشته ادّعاى عروج دارد و چون با مريدان خود صحبت مىدارند بر سبيل استهزاء مىكويند كه فلانكس هر شب بمعراج مىرود با وجود آنكه صريح كلام امام ( ع ) شاهد است بر اينكه ما مكلّفيم كه طريق سما را سلوك نمائيم و بر معارج سماوات عروج كنيم مكرآنكه عروج سما را تاويل كنند باصطلاحات خود و كويند كه اين معنى مختصّ ببعد از موتست كه روح مؤمن را عروج ملكوت ميسّر مىشود بلى اين معنى مختصّ بعد از موتست و ليكن موت دو موتست موت طبيعى چنان كه فرموده جلّ سلطانه كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ * و موت ارادى چنان كه فرموده ( ص ) موتوا قبل ان تموتوا و اين موت خود را تسليم تصرّفات پير كردنست و در دست او كالميّت فى يد الغسّال شدن و تا اين موت ارادى اتّفاق نيفتد بعد از موت طبيعى عروج بر ملكوت چكونه ميسّر مىشود با اينكه اين معنى در تاويل حديث ارتكاب تكلّف است بمحض اعوجاج سليقه و عادت باقوال متكلمين و متفقّهين و اعراض از حكمت اهل البيت ( ع ) كه بعرفان مسمّى است و طرق سماء نيست مكر مقامات و منازل و معارج و مراتبى كه عرفاى محقّقين و اولياى موحّدين به بركت متابعت ائمّه معصومين صلوات اللّه عليهم اجمعين به آن و اصل شدهاند و در بيان حدود حراص آن مقامات مجلّدات و رسايل پرداختهاند و بيچاره عالم رسمى از همه چون بىخبر است چنان مىداند كه مقدار ادراك امام جعفر صادق ( ع ) به مقدار فهم ويست لهذا تاويل حديث را بر طبق فهميدهء خود واجب مىداند إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عُجابٌ و چون معلوم شد كه عالم رسمى جاهلست بطرق سماء تا به حدّى كه تصوّر مفهوم آن درست نكرده و علوم انبياء و ائمّه ( ع ) علم بطرق سماء است پس بايد علماى ورثه انبياء علمائى باشند كه عالم بطرق سماء باشند و ايشان بايد در هر زمان موجود باشند و الّا سدّ طرق سماء لازم آيد و به حمد اللّه تعالى و به بركت آل رسول اللّه در هر زمان موجود بودهاند